روان کاوی به عنوان مجموعه ای از تئوری های روانشناختی و روش های درمانی تعریف می شود که منشاء آنها در کار و نظریه های زیگموند فروید است. فرض اصلی روانکاوی این باور است که همه افراد دارای افکار ، احساسات ، خواسته ها و خاطرات نا خود آگاه هستند. هدف از روان درمانی، رهایی از احساسات و تجربیات سرکوب شده است ، یعنی آگاهی سازی نا خود آگاه. فقط با داشتن یک روش روان پالشی (یعنی بهبودی) می توان توسط روانپزشک یا روانشناس فرد را یاری و درمان کرد. فرضیات اساسی:
  1. روانشناسان روانکاوی مشکلات روانی را ریشه در ذهن نا خودآگاه می بینند.
  1. علائم آشکار در اثر اختلالات پنهان ایجاد می شود.
  1. دلایل معمول شامل مسائل حل نشده بر اثر برخورد با آسیب ها یا سرکوب شدن آن ها است.
  1. فروید معتقد بود آگاهی دادن به افکار و انگیزه های ناخودآگاه خود و دستیابی به بینش، راه درمان افراد است.
  1. درمان بر آگاهی از مشکل سرکوب شده، جایی که فرد بتواند با آن مقابله کند، متمرکز است.
چگونه می توانیم ذهن ناخودآگاه را درک کنیم؟ به یاد داشته باشید، روانکاوی یک درمان و همچنین یک تئوری است. روانکاوی معمولاً برای درمان افسردگی و اختلالات اضطرابی استفاده می شود. در روانکاوی (درمان) فروید به بیمار می گوید روی تخت دراز بکشد تا راحت باشد و او هنگامی که آنها در مورد خواب و خاطرات کودکی خود حرف می زنند، پشت سرشان می نشست و یادداشت برداری می کرد. روانکاوی روندی طولانی است که شامل جلسات زیادی با روانکاو است. به دلیل ماهیت مکانیسم های دفاعی و غیر قابل دسترسی نیرو های قطعی که در نا خود آگاه فعالیت می کنند ، روانکاوی در فرم کلاسیک آن فرایندی طولانی است که اغلب شامل ۲ تا ۵ جلسه در هفته برای چند سال است. این رویکرد فرض می کند که کاهش علائم به تنهایی نسبتاً بی تأثیر است زیرا اگر درگیری زمینه ای برطرف نشود ، علائم عصبی بیشتری جایگزین می شوند. تحلیلگر به طور معمول به منزله یک صفحه خالی است که اطلاعات بسیار کمی راجع به خود نشان می دهد تا بیمار بتواند از فضای موجود در رابطه استفاده کند تا روی ضمیر نا خود آگاه خود بدون دخالت عوامل بیرونی کار کند. روانکاو از تکنیک های مختلفی برای ایجاد بینش در مورد رفتار خود و معانی علائم ، از جمله آزمون رورشاخ (تعبیر لکه های جوهر)، نا بهنجار خوانی، تداعی آزاد ، تفسیر (از جمله تجزیه و تحلیل رویا ها) ، تحلیل مقاومت و تحلیل انتقال استفاده می کند. روانکاو کیست؟ روانکاو یک متخصص روانشناس یا روان پزشک است که رویکرد درمانی خود را روانکاوی انتخاب کرده است. روانکاوان باور دارند که اختلالاتی که مراجع به خاطر آن ها به درمان گر مراجعه می کند تنها رو بنای بیماری هستند و مسائل اصلی بیشتر به ذهن ناخودآگاه افراد و تعارضات آن مربوط می شود. روانکاوان با بررسی گذشته افراد سعی می کنند تا این تعارضات را پیدا کرده و برای حل و فصل آن ها تلاش کنند. چرا که هر کس نسبت به محتوای ناخودآگاه ذهن خود، آگاهی ندارد. به همین خاطر روانکاو در این مسیر می تواند به فرد یاری برساند. همان طور که گفته شد روانکاوی تنها یکی از رویکردهای روانشناسی است و هر کسی که در حیطه روانشناسی کار می کند لزوما روانکاو نیست؛ بلکه ممکن است براساس رویکردهای دیگری فعالیت کند. از جمله سایر رویکردهای روانشناسی که امروزه به میزان بسیاری مورد استفاده قرار می گیرد می توان به رویکرد شناختی رفتاری اشاره کرد. تکنیک های روانکاوی
  • تفسیر
این تکنیک یکی از مولفه های اصلی درمان روانکاوی است. تفسیر به معنای برقراری ارتباط کلامی روان تحلیلگر با بیمار و فرضیه سازی در مورد ذهن ناخودآگاه او است. این فرضیه سازی در مواردی صورت می گیرد که درمان گر تشخیص می دهد تعارضات ناخودآگاه فرد منجر به ایجاد اختلال در عملکرد ارتباطی اکنون فرد در جلسه درمان شده است. روند تفسیر ابتدا از مکانیسم های دفاعی ناکارآمد درمان جو شروع شده و سپس در جریان بافت جلسه درمانی و نحوه برقراری ارتباط فرد با روانکاو ادامه می یابد.
  • تداعی آزاد
از فنون دیگر روانکاوی تداعی آزاد است. روانکاو از شما نمی خواهد درباره موضوعی خاص صحبت کنید بلکه از شما می خواهد که هر آنچه به ذهنتان می آید را بدون سانسور بیان کنید. حتی اگر افکار تان نا مرتبط باشد یا محتوای متناسبی نداشته باشد. در روانکاوی کلاسیک روانکاو هیچ تلاشی برای جهت دادن به صحبت های شما نمی کند او باور دارد که مسیر روانکاوی باید به صورت خودکار توسط ذهن مراجع سازماندهی شود و برای سرعت بخشیدن به جلسات آن ها تنها تعداد جلسات را در هفته بیشتر می کند. در واقع تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک اساس روند درمان را تشکیل می داد اما امروزه رویکردهای جدید ممکن است تنها در زمان های خاصی مثلا برای تعبیر خواب های فرد از این تکنیک استفاده کنند.
  • تحلیل خواب
تحلیل خواب در روانکاوی به این صورت است که مراجع درباره رویاها و خواب هایی که دیده است صحبت می کند و درمان گر با استفاده از نگرش روانکاوانه به این خواب ها معنایی شخصی می دهد. این معنا در گرو شناخت ذهن ناخودآگاه بیمار، تفکرات، ترس ها و غرایز او است.
  • انتقال و انتقال متقابل
در روانکاوی باوری وجود دارد مبنی بر این که افراد مشکلات و تعارضات ناخودآگاه خود در دنیای بیرون را در جلسه درمان تکرار می کنند که به این فرایند انتقال گفته می شود. تجزیه و تحلیل انتقال منبع اصلی ایجاد تغییر در درمان جو محسوب می شود. البته فرایند انتقال برای خود درمان گریز اتفاق می افتد یعنی ممکن است که او نیز تعارضات خود در دنیای خارج را به جلسه درمان منتقل کند که به این فرایند انتقال متقابل می گویند. روانکاو تا حد امکان باید نسبت به انتقال متقابل آگاه باشد و از تداخل آن با روند درمان جلوگیری کند.
  • خنثی بودن (نوترالیتی)
درمان گر روان کاو همواره خنثی است. به این معنی که تلاش می کند ذهنیات خود را وارد جلسه نکند و تنها آینه ای از رفتار های مراجع بوده و به او بازخورد بدهد. این خنثی بودن برای درمان گر و درمان جو مزیت های زیادی دارد. برای مثال باعث می شود تا مراجع در درجه اول بتواند خود به بینش هیجانی-عقلانی برسد و در درجه دوم می تواند باعث شود تا مشکلات ناخودآگاه درمان گر با مشکلات درمان جو تداخل نکند. یعنی در واقع خنثی بودن، انتقال متقابل را به حداقل می رساند. ساختار ذهن در روان کاو روان کاوان ذهن را به صورت ۳ سطح می بینند. این سه سطح به صورت زیستی تعریف می شود که شامل  اید یا نهاد، ایگو یا خود، و سوپرایگویا فرامن است. این سطوح اولین بار توسط فروید مطرح شده اند. در ادامه به صورت جداگانه به هریک از آن ها اشاره خواهیم کرد.
  • ساختار ذهن در روان کاو: اید یا نهاد
نهاد یا اید در واقع پایین ترین بخش روان افراد است. این بخش با واقعیت در ارتباط  نبوده و به صورت تکانه ای فقط نیاز به ارضای غرایز ابتدایی دارد. کودک نوزادی را در نظر بگیرید. این کودک سنبل نهاد است و بدون در نظر گرفتن هیچ شرایطی صرفا در طلب ارضا ی گرسنگی و تشنگی و دفع است.
  • ساختار ذهن در روان کاو: ایگو یا خود
ایگو ساز و کار دیگری است که در جریان رشد در افراد به وجود می آید. ایگو وظیفه مدیریت کردن غرایز و در نظر گرفتن واقعیت موجود را دارد. در واقع نهاد یا اید غیر اخلاقی است و با واقعیت ارتباط ندارد. ایگو با واقعیت ارتباط دارد و می تواند اخلاقی یا غیر اخلاقی باشد.
  • ساختار ذهن در روان کاو: سوپر ایگو یا فرامن
سوپرایگو ساز و کار آخری است که در آدمی شکل می گیرد. سوپرایگو بیشتر به صورت یک قاضی خشک که اخلاقیات را حکم می کند به قضاوت می نشیند و افراد را از نظر اخلاقی کنترل می کند. سوپر ایگو کاملا اخلاقی است و در جریان درونی کردن قواعد والدین و ارزش های جامعه در انسان شکل می گیرد. این ساختار در حقیقت  حکم وجدان را برای انسان دارد. تعادل در ساختارها: کودکی را در نظر بگیرید که در راه گرسنه است. نهاد کودک می گوید گرسنه است و کاری ندارد که اکنون در جاده ای است که هیچ مغازه و فروشگاهی وجود ندارد. سوپرایگو به کودک می گوید که نه نمی توانی الان چیزی بخوری. ایگو در این بین می گوید که الان صبر کن و در اولین فروشگاه پیاده می شوی و چیزی می خوری. به صورت کلی هرچه نهاد قوی تر باشد افراد بیشتر به دنبال کسب لذت می روند، واقعیت سنجی کم تری دارند و به طور کل می توان گفت که شخصیت های نا پخته تری را شکل می دهند. رشد یافتن بیش از حد سوپر ایگو هم دائما منجر به احساس گناه و شرم افراطی در فرد می شود. در این میان ایگو وزنه تعادل است و هر چقد رشد بیشتری داشته باشد می تواند بهتر کشمکش های میان ایگو و سوپرایگو را مدیریت کند. از دید روانکاوی اکثر مشکلات روحی و روانی ناشی از عدم تعادل ساختارها شکل می گیرد. به همین خاطر در فرایند درمان روانکاو به بررسی این ساختارها نیز می پردازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × چهار =