تفاوت روانکاوی و روانشناسی، واژه‌ ی روانکاوی از زمان زیگموند فروید که پیشنهاد کرد مشکلات آدمی ناشی رنجاندن نیروهای ناخودآگاه و احتمالا مادران آن‌ هاست تا به امروز دچار تغییر و تحول زیادی شده است. این نوع درمان در دنیای که قوانین CBT (رفتار درمانی شناختی) در آن حکمرانی می‌ کنند به حاشیه رانده شده اما به لطف رویکرد منحصر به فردی که در بعضی از بیماران سر و صدا به پا کرده بازگشت شکوهمندی داشته است. تفاوت روانکاوی و روانشناسی، روانشناسی یک رشته اما روانکاوی یک تکنیک است. بر خلاف رفتار درمانی شناختی، رایج‌ ترین کار روانشناسی، روانکاوی راه خود را از اعماق ناخودآگاه می ‌جوید. تصور ما از روانکاوی بسیار شبیه به کاریکاتور های نیویورکر است: بیماری روی کاناپه دراز کرده و زخم ‌های قدیمی روح و ترس‌ های سرکوب شده‌ ی خود را نمایان می‌ سازد. دکتر هم که به احتمال زیاد ریش و عینک دارد اخم کرده و شبیه زیگموند فروید است و این هم کاملاً تصادفی است. تفاوت روانکاوی و روانشناسی را تا اینجا یک توضیح مختصر دادیم، ادامه مقاله بحث رو جذاب تر خواهد کرد. روانشناس و روانکاو چه فرقی با یکدیگر دارند؟ کوتاه و ساده ‌ترین جواب این است که روانشناسی یک رشته و روانکاوی یک تکنیک در این رشته است و این تقسیم‌ بندی روانکاوان به نوعی روانشناس مبدل می‌ سازد. مشکل این جواب ساده آن است که همه‌ ی روانکاوها روانشناس نیستند. بعضی از روان کاوان در واقع روانپزشک یا حتی مدد کاران اجتماعی بالینی هستند. احتمالاً اگر فروید بود می‌گفت عمیق‌ تر بیاندیشید، پس بیاید عمیق ‌تر بیاندیشیم. روانشناس کسی است که در رشته‌ ی روانشناسی حائز درجه ‌ی دکترا بوده و به صورت حرفه‌ ای در حوزه سلامت روان فعالیت می‌ کند. اکثر روانشناسان دوره بالینی خود را تکمیل نموده و با بیماران کار کرده‌ اند اما در این روانشناس پژوهشی هم داریم که نحوه کار ذهن انسان و حیوانات را مطالعه می ‌نماید روانپزشک در اصل پزشکی با مدرک MD یا DO است که در زمینه درمان مشکلات سلامت روان تخصص گرفته است. چون روانپزشک پزشک است می‌ تواند دارو تجویز کند. روانکاو کلینیسینی است که بر اساس نظریات ابتدایی فروید و متخصصان دیگری که کارهای او را تصحیح کردند در یک نوع خاص از روان ‌درمانی فعالیت می‌ کند. آیا اهداف روانشناسی و روانکاوی یکسان هستند؟ به صورت گسترده بله چون هر دو با هدف بهتر شدن وضع زندگی مراجعین خود کار می‌ کنند. اگرچه وقتی به نحوه کار روانشناس و روانکاو با بیماران شان نگاه کنیم، خواهیم دید که اهداف جلسه به جلسه ‌ی آن‌ ها بسیار متفاوت با یکدیگر است. روانشناسان بالینی طرز فکر بیمار درباره‌ ی زندگی و خودشان شکل می ‌دهند. بدین منظور آن‌ ها:
  • راهبرد هایی برای استفاده در زمان ‌های ناگوار دارند.
  • روش ‌هایی برای تغییر یا ترک افکار منفی یا غیر منطقی دارند.
  • توصیه‌ هایی برای برقراری ارتباط با بقیه به روشی هدفمند تر دارند.
  • راهبردهای عملی دیگری برای اقدامات فوری دارند.
از طرفی دیگر روانکاوان قصد کمک به بیماران با کاوش ارتباط آن‌‌ها با خودشان را دارند تا به درک بهتری از افکار، احساسات و تمایلات خود برسند و غبار آزار روانی گذشته‌ ی خود را بزدایند. آیا روانکاوی مؤثرتر از روانشناسی است؟ علم امروز برای این پرسش جواب قطعی ندارد اما نتایج بسیاری از تحقیقات نشان می ‌دهد که هیچ کدام بر دیگری تفوق ندارد. هر دو مزایا و معایب خودشان را دارند و نیازها و شخصیت بیمار در این که کدامیک مؤثرتر است نقش مهم‌ تری ایفا می‌ نماید. در حالی که تحقیقات نشان می‌ دهد سایکو دینامیک یا روانکاوی شاید در درمان افسردگی، ارتقای سلامت روان مادری و کاهش اضطراب بهتر از رفتار درمانی شناختی باشد اما شما می‌ توانید مطالعات دیگری را ببینید که می ‌گویند نوع درمان زیاد مهم نیست؛ چون تمام درمان‌ های به جا برای بیماری ‌هایی نظیر افسردگی اثربخشی یکسانی دارند. اگر شما تصمیم گرفته ‌اید تا روانکاو یا روانشناس بشوید، احتمالا چیزهایی درمورد نبرد تراپی‌ ها شنیده ‌اید اما همانطور که اولیور بورکمان در گاردین نوشته است، چنین چیزی تأثیر چندانی در این زمینه ندارد. هر درمانگری (نه هر بیماری) یک رویکرد ترجیحی دارد اما همه‌ ی آن‌ ها می ‌خواهند تا به مردم کمک کنند بیشترین بهره را از زندگی خود ببرند. روانکاو و روانشناس بالینی پیتر فوناگی در مقاله در APA می‌ نویسد مهم پیدا کردن درمان‌ های روان‌ شناختی مؤثر برای گروه‌ های خاصی از بیماران است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفت + 6 =