بهترین همسر برای زنان بیوه

روزی روزگاری دست طبیعت نوزاد دختری رو به دل جنگلی سپرد . شاکونتالا یعنی مرغ پرورده از شیر مرغان جنگلی و میوه ی درختان خورد و بزرگ شد . از قضا یه روز که پادشاه اون سرزمین برای شکار به طبیعت بکر اومده بود دختر رو می بینه و اونها یک دل نه صد دل عاشق هم میشن . دخترک و پادشاه زیر نور مهتاب مهرورزی های عاشقانه ای رو باهم تجربه می کنن و قول میدن که همیشه با هم بمونن . سلطان حلقه ی عشق خودش رو به نشان ملکه گی ، دست شاکونتالا میکنه وبه قصربرمیگرده تا مقدمات جشن روآماده کنه .

اما دوری پادشاه دختر قصه ی ما رو بیمار میکنه و وجود معصومش پر میشه از ترس و اضطراب که مبادا سلطان توی این فاصله منو فراموش کنه….

ترس که میاد تو وجود شاکونتالا یه جادوگر سیاه دل هم پرتاب میشه تو زندگیش . پیرزن افسرده ای که تو عشق ناکام شده بوده و روی هر آرزویی که تمرکز می کرده بی درنگ همون اتفاق رخ میداد . پیرزن به دخترک نگاهی کرد و اون رو نفرین کرد و گفت :

نفرین آسمانی بر تو باد می بینم که عاشق شده ای و ترس از دست دادن و تنها ماندن در وجودت خانه کرده . آرزو می کنم پادشاه تو را فراموش کنه و توسالیان سال روز و شب در آتش حسرت بسوزی .

هر چقدر شاکونتالا التماس کرد که ای پیر از من بگذر فایده ای نداشت که نداشت .
دست آخر جادوگر یه تخفیفی داد و گفت: نفرین من در صورتی بر تو اثر خواهد کرد که حلقه ی سلطان را در دست نداشته باشی.

شاکونتالا شاد شد چون حلقه رو تو دست اش داشت .

به سرعت مقدمات سفرش روبه قصر رو آماده کرد . اما یه حس لعنتی تو دلش بود که همه ی لحظه ها اونورواز تنها موندن و فراموشی پادشاه می ترسوند.
و از اونجائی که ترس بو داره وقتی دخترک تو آب چشمه شستشو می کرد حلقه ی نشان سلطانی از دستش افتاد و گم شد .

اون سعی کرد خودش رو نبازه و به خودش گفت ممکن نیست نفرین جادوگر اثرکند .

چطور ممکنه که پادشاه بعد اون…..همه دلدادگی منو از یاد برده باشه ؟ وقتی منو ببینه حتماً استقبال باشکوهی ازم میکند.

اما وقتی به دربار رسید پادشاه اون رونشناخت.هرچقدردخترک نالید و التماس کرد که : ” شهریار من ، من شاکونتالا هستم دختری که درزیر نور مهتاب با هم عهد وپیمان بستیم …. دختری که شما حلقه ی عشق رو دستش کردید و قول همسری بهش دادید، فایده ای نکرد چون سلطان فقط نشان و مدرک عشق رو می شناخت و دخترک اون نشان رو گم کرده بود .

شاکونتالا بعد از شکست عشقی اش آرزوی مرگ کرد . اما این آرزو برآورده نشد و اون خسته و ناامید به دل جنگل برگشت.

سالها گذشت تا اون فهمید همه ی قصه ی تلخش از وقتی شروع شده بود که ترس رو توقلبش راه داده بود.

زن تصمیم گرفت تا هرطور شده دوباره شادابی و سر زندگی رو به زندگی خودش برگردونه . سفر سختی بود . برای اینکه شاکونتالا بتونه دوباره شاداب شه و خودش رو باور کنه باید از نقطه ضعف هاش آگاه میشد.

 

باید نقطه های تاریک وجودش رو با شهامت تماشا میکرد و بعد نور روی اونها می پاشید و دخترک این سفر رو با قدرت اراده پشت سر گذاشت . وقتی دوباره احساس تسلط بر خود و اعتماد کردن به چیزی که هست قلب اش رو پر کرد اون با کمال ناباوری حلقه رو در چشمه پیدا کرد . لبخندی زد و گفت:” انگار این حلقه هیچوقت گم نشده بود وانگار همیشه منتظر بوده که تا دوباره بیاد تو دستم. “

حلقه که پیدا شده یعنی وقتی شاکونتالا دوباره احساس ارزشمندی واقعی رو تجربه کرد و شاداب وشیرین شد ، پادشاه هم اومد ….

تویه صبح بهاری و بارون زده یه سلطان مهربون و بزرگ وار از سرزمینی پر از فراوانی اومد و ملکه ی آرزوهاش رو با خودش به دربار برد .

یعنی میخوام بهت بگم ، همه ی قصه فقط و فقط توی ذهن و توی قلب خودته که اتفاق می افته میخوام بهت بگم وقتی بترسی و مایوس باشی پلیس طبیعت خبردار می شه و جادوگر تنهایی و سیاهی رو پرتاب می کنه وسط زندگی روانیت . اونوقت بدون اونکه حواست باشه و حتی در اوج جونی نقش یه پیرزن افسرده و نفرین شده رو تو دنیا بازی می کنی .

وقتی یه ازدواج یا یه رابطه ی مهم تموم می شه ما شاکونتالاها مستعد نفرین می شیم ، میدونی چرا ؟

چون عزت نفس مون رو از دست میدیم و ناخود آگاه فیلم بی ارزشی رو از خودمون به دنیا پخش می کنیم چون به اشتباه به خودمون می گیم :

” اگر من به اندازه ی کافی خوب بودم که طلاق سراغم نمی اومد .”

و همین خطای شناختی بزرگ باعث میشه احساس گناه کنیم و اعتماد به نفس مون آسیب ببینه . احساس گناه هم که میاد تو وجودت ، صداش ایناس :

توشکست خورده ای ، تو به اندازه ی بقیه زیبا نیستی ، خوش به حال دوستات همه خونه زندگی دارن ،تو موندی …..اصلا تو همش اشتباه می کنی و لیاقت نداری آخه دختر خوب ! کی گفته که ازدواج اول حتما ًحتماً باید جواب بده ؟

 

عزت نفس

عزت نفس یعنی که من خودم ( نفس ) رو محترم و ارزشمند ( عزت ) می دونم با وجود خطاهای بشری ام.

بله…. خیلی ها به اشتباه فکر می کنن اونهایی که اعتماد به نفس دارن خوب خیلی خوبن دیگه …… و این اشتباهه . عزت نفس که نتیجه ش میوه اعتماد به نفس هستش ، یعنی تو بتونی باوجود اشتباهاتی که داشتی و داری و همیشه هم خواهی داشت ( چون آدمی ! ) خودت رو دوست داشته باشی . بعد از طلاق ، آدمها فکر می کنن اگه فلان اشتباه رو نکرده بودم ،……من لیاقت اون آدم رو نداشتم،… کاش مونده بودم و هرطور شده بود تو سری خورده بودم و رابطه روحفظ کرده بودم …. هرچی که بود اسم طلاق روم نمی اومد ….

آخه عزیز من ! دختر من ! خواهرمن ! چرا تو نباید با کسی زندگی کنی که دیوانه وار عاشقت باشه ؟ آخه چرا میتونی اینجوری فکر کنی که تویه رابطه فقط تو یا حتی بیشتر تو مقصر بودی ؟ چرا اجازه میدی یه ماجرای ظاهرا” تلخ حلقه ی عشق یعنی حس ارزشمندی واقعی رو ازت بگیره ؟ گفتم ماجرای ظاهرا” تلخ من معتقدم تو عالم هستی هر …چیزی که اتفاق می افته ، زیرش عشقه …..زیرش یادگیریه و زیرش تکامل ما آدماس . رابطه ای که ظاهرا” تلخ تموم می شه در واقع جنگ نقطه ضعف های دو نفر بوده با هم .

 

مثلا” یکی خیلی هیجانی بوده بعد طلاق حتی اگه خودش حواسش نباشه یاد میگیره بیشتر فکر کنه یکی هم خیلی عصا قورت داده و بی احساس بوده می فهمه که رابطه شادابی لازم داره یعنی می خوام بهت بگم همه ی طلاقها جنگ بین نقطه ضعف های مهم زن و مردها س که دلشون میخواد خوب شن و شفا پیدا کنن . طلاق بعد وقت افسردگی که گذشت نوبت فکرکردن میرسه . اینکه کدوم فکرها و حس ها و رفتارام رو باید درست کنم تا تو رابطه ی بعدیم دیگه لازم نداشته باشم آسیب های جدی بخورم . رو فعل لازم نداشته باشم فکر کن .

 

طلاق می تونه مثل یه دایناسور خودش رو بندازه روحس خودباوری یه زن و حلقه ی سلطانی یا همون احساس ارزشمندی ش رو الکی الکی از دستش در بیاره.

طلاق می تونه باعث شه تو فکرکنی جزام داری و حالا دیگه کسی، به سادگی باهات ازدواج نمی کنه. طلاق می تونه باعث شه تو رستوران وقت آشنایی با یه مرد اولین چیزی که با ترس و لرز بهش میگی این باشه که تو قبلا” متاهل بودی …. طلاق می تونه باعث شه فکرکنی همه ی مردای متاهل می خوان ازت سوء استفاده کنن و همش تو ی خودت مچاله شی .

 

اما می خوام بدونی هیچ ماجرایی به خودی خود نمی تونه حال تو رو بد کنه ، در عوض فکرها و معناهایی که به اون ماجرا( طلاق ) نسبت می دی که زندگی ات رو خراب میکنه . وقتی تورستوران به نفر مقابل می گی من قبلا ” زندگی داشتم اصلا عیب نداره اینکه یه ماجراس یه قصه اس مهم احساسی یه که وقت گفتن این موضوع نسبت به خودت داری . مثلا” حس شرم ؟ حقارت ؟ گناه ؟ خود کم بینی ؟ یادته گفتم ترس بوداره ؟ انرژی هایی که تو به دنیا پخش میکنی زنده ان و با انرژی های نفر مقابلت رابطه می گیرن . برای همین حسها و فکرای توی قلب و سرخودته که طرف میگه من اهل ازدواج نیستم .میدونی چرا هیچ کسی تو رو نمی خواد ؟فقط برای اینکه تو همه رو میخوای!

اما شاکونتالا سفر خود سازی رو شروع کرد و با شجاعت ازش رد شد . اونوقت دوباره حلقه رو پیدا کرد وملکه شد . مگه نه ؟ خب تو چرا نتونی عزیزم ؟

می خوایم دایناسور ترس و اضطراب رو پرت کنیم بیرون از زندگیت و انرژی هات رو واقعاً واقعاً پر کنیم از شادابی و برق چشم . درست مثل وقتی که از دبیرستان تعطیل می شدیم رها و شیطون و البته نجیب .

حاضری ؟

اول باید بارها در سکوت به خودت بگی که هر از دست دادنی فرصتی یه برای بدست آوردن یه من با عظمت تر ، می خوام کسی بشم که تا حالا نبودم ، اونوقت مدام مرورش کنی و تکرارش کنی اونقدر که باور کنی این ماجرای ظاهرا” تلخ داشته تو همه ی لحظه هاتو رو شفا می داده .

دوم باید بدونی که بزرگترین فرق یه زن دلبر و زیرک بایه زن ساده لوح و افسرده ترسه .

تو باید اول به خودت و بعد به همه ی مردها نشون بدی که بدون عشق هم خوشبختی واقعاً خوشبخت و از تنهایی نمی ترسی . قراره یاد بگیری شیرین و رسیده باشی مثل یه هلواما با یه هسته ی سخت ، محکم و قدرتمند و باشخصیت .

سوم اینکه ده تا ویژگی خوب که واقعلاً داری رو می نویسی روی یه کاغذ و روزی سه بار چشمات رو می بندی و هرروز ده تای این صفات مثبت رو همزمان تو وجودت حس می کنی .

خبر خوب اینکه، وقتی داری این حس رو از خودت به دنیا پخش میکنی هر مردی جلوت نشسته باشه عاشقت می شه . باور کن راست میگم . چون توی این حالت انرژی شادابی ، عزت نفس و افتخار به خوده که داره در تو موج می زنه.

یادت که نرفته؟ وقتی حلقه تو انگشت شاکونتالا نباشه پادشاها اونو نمیخوان و وقتی دوباره پیداش کنه و حس من ارزشمندم ، من کافی هستم پخش کنه ، پادشاهها بهش زانو می زنن.

چهارم اینکه بگو همین که هستم ( باهمین قیافه ، همین اندام ، همین خانواده و همین تجربه ها عالی ام) هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه به من حس بد بده میخوای بخواه نمیخوای نخواه . اونوقت اونقدر این جمله رو تکرار کن تاخودت باورش کنی .

مطمئن باش مردها هم همین رو باور می کنن .

ظاهر تو و گذشته ی تو، روی هم فقط پنجاه درصد جذابیت تو هستند ، پنجاه درصد بقیه چیزهائیه که مردها گمان می کنند تو هستی

دیدی بعضی آقایون میگن همه ی مردها عاشق نامزد قبلی شون بودن ؟ وقتی که عکسش رو می بینی شوک میشی از زشتی دختره به علت اینکه نامزد سابق طوری خودش رو دست بالا گرفته و محترم و خونسرد والبته دلبر رفتار کرده که مرد یادش رفته اون چه شکلی یه !

پنجم و فعلا” آخر اینکه یادت باشه رفتارهای یه مرد و اصلا همه ی آدمهای زندگیت به خودشون مربوط می شه نه به تو. از اینکه کسی به تو نه بگه ، اصلا” هزار نفر بهت نه بگن و برن نترس یقین کن که تویه مرسدس بنز آخرین کلاس هستی و همه بنز دوست ندارن . درسته ؟

 

اجازه نده انتخاب های بقیه باعث شه حس بد بودن کنی . به آدمها اجازه بده بگن نه و به خودت هم این اجازه رو بده .


باروی گشاده برو تو رابطه و بعد با همون هسته ی سخت هلوی شیرین ، به خیلی ها نه بگو و محترمانه خداحافظی کن .
مهم اینه که روابط آشنایی ت رو با حس افتخار به خودت تموم کنی .

اونوقت همین حس رو با خودت می بری توی روابط .

حلقه ی شاکونتالا رو میگم .

حالا میخوام یه توجهی بکنی به نفس هات. توئی که نعمت نفس تو هرلحظه داره بهت داده می شه یعنی که سیستم زندگی به بودنت محتاجه یعنی اگر تو ، فقط تو ، نباشی کل کیهان ناقص می شه و نمی چرخه .

باور می کنی ؟

شاید بگی : نه بابا . اگه من بمیرم بازم زندگی جریان داره .انگارهم نه انگار …..

اونوقت من جواب میدم : آخه تو هیچوقت واقعا نمی میری عزیزم . چیزی که هست شده باشه که نیست نمی شه .مگه روح خداوند در من و تو نیست ؟

مگه خداوند نیست می شه ؟ هان؟ اگه یادت باشه کل هستی به تو احتیاج داره که نفس می کشی ، عزت نفس ت زیاد میشه .

اگه یادت باشه همین الان با وصل کردن تمام رگ ها و مویرگهای بدن تو بهم میشه دو دور، دور خط استوا رو طی کرد، مگه می تونی حس ارزشمندی نکنی ؟راستی ،

اگه یادت باشه که همین الان که داری نوشته ی من رو می خونی یه انرژی رها هستی بین هزاران کهکشان و داری مسیر تکاملت رو طی می کنی ، اونوقت بازم می تونی از این ماجراهای خنده دار مثل طلاق بترسی و جادوگر نفرین زده رو تو قلبت را ه بدی ؟ نه نمی شه

مطمئنم که نمی شه . تو خونه ی روح تو یاروزه یا شب ….یا آگاهی هست یا جهل یا شوق هست یا ترس ….یا حقارت هست یا عزت نفس .

دوتاش که با هم جمع نمی شن برای اینکه تاریکی و اضطراب رو از دلت بیرون کنی ، لازم نیست بافشار هلش بدی.
بجاش یه شمع روشن کن . شمع آگاهی که بیاد دوباره شادابت می کنه .

صدها زن افسرده رو با چشم خودم دیدم که چطور بلند شدن و سفر قهرمانی خودشون رو باشهامت طی کردن .

اگر این نوشته مال خود خود تو نبود که به دستت نمی رسید .

یه بسم الله از ته قلب بگو و بلند شو از خودت یه قهرمان بساز .

یه زیرک یه دلبر ….. یه چالش ذهنی برای مردها و برای همه ی دنیا …..یه شاکونتالاکه حلقه ی ارزشمندی اش رو حتی یه لحظه هم از دستش در نمیاره باش .

عضو خبرنامه شوید
عضو خبرنامه شوید
دریافت جدیدترین مقالات در حوزه روابط و زندگی
اطلاعات شما نزد سایت دکتر بیتا حسینی محفوظ می ماند .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.