چهار مرحله در رسیدن به اوج ثروت و اوج باور

پادشاهی قصد کرد فرزانه ترین آدم کشورش رو پیدا کنه و بهش مدال تقدیر هدیه کنه .پیشگو رو خبر کرد و گفت : بگو پس از مرگ کدامین مرد از دیار من بالاترین مقام رو در آدمیت بدست میاره .

پیشگو گفت صد نفر از ثروتمندترین مردان سرزمین ات روخبر کن تا اونها رو ببینم .پادشاه با دست پاچگی گفت: اما پیشگوی دانا و خردمند ، من فرزانه ترین و والاترین مقام ترین مرد رو از نظر انسانیت میخوام نه از نظر دارائی. پیشگو لبخندی زد و گفت :” فرزانه ترین مرد دیار تو ای پادشاه کسی ست که بی نهایت ثروتمند باشه اما در بین دولت مردها ، نور وجودش پیش از پول دنیای ش جلب توجه ی منو جلب کنه” .اون موفقترین های کشور رو در دنیای تجارت و ثروت رو ملاقات کرد وبا یک نگاه از بین آنها کسی رو انتخاب کرد که پر از نور درونی و عظمت وجودی بود انگار که رگهای این آدم به جای خون از نور پر شده بود ند .

از نظر من موفقیت دو جنبه ی اصلی داره که به دو جنبه از ثروت هم مربوط میشه :

موفقیت درونی و توفیق بیرونی .

موفقیت درونی یعنی همون احساسی که آدم وقتی تو آینه به عمق چشاش زل می زنه ، به خودش افتخار کنه …و موفقیت بیرونی هم توانایی مدیریت ذهنه در جهت بدست آوردن فراوانی و نعمت . خیلی از آدما فقط به یکی از این دو بعد دست پیدا کردن و از اونجائی که فقط ترکیب هر دو جنبه یعنی خوشبختی ،پس این خیلی ها فقط نصف راه رو پیدا کردن .

همه ما می شناسیم اونایی رو که تو قصر زرین زندگی می کنن و ویترین های خیلی پر زرق و برق ی رو دارن ، اما از تو اونقدرپوچ و تو خالی ان که پنج دقیقه پیششون می شینی ، حالت بد میشه . کم هم نیستن اون افرادی که حالشون از تو خوبه و به مرحله ی خوبی از ایمان رسیدن اما راه پول در آوردن نو استفاده از مزیت های زندگی مرفه رو هیچوقت یاد نگرفتن .

بگذریم از اینکه ایمان به مرحله ی چهارم خوش برسه ، ثروت خود به خود میاد سراغ آدم امایه آدم حسابی خوبه که یاد بگیره هم به صلح درونی با خودش برسه وهم به صلح بیرونی با گنج های پنهان تو دنیا .

می پرسی چطوری؟؟

اینکه یه آدم به حس بزرگ رضایت درونی برسه کافیه که به یاد بیاره .”بیاد آوردن ” هنریه که نه هرکسی داره . ما پادشاهانی هستیم که خواب می بینیم گدا شدیم .

اگر یه لحظه جرات کنی و با تمرکز به نظمی که تو جریان رگهات یا تو رفت و اومد نفس هات وجود داره دقت کنی می فهمی که واقعا ” کی هستی . وقتی واقعا” یادت باشه که یه روح نامیرا هستی و هیچوقت هم از لطف خاص خدا دور نبودی ،اگه واقعا” یادت باشه که هروقت اشتباه کردی ، اون کار بد بوده نه تو و توهمیشه بخش مهمی از کاروان هستی که همه ی کائنات به نفس کشیدنت احتیاج دارن،….

اگه یادت باشه که همین الان پاهات روی میلیونها خوشه کهکشانی معلقه و تو همه ی رگ های تن ت گرد نور پاشید شده ،…. اونوقت خودت رو با این فکرای کوچولو اذیت نمی کنی ….. انوقت حس ارزشمندی درونی توی قلبت بیدار می شه و از اینکه یه اسباب بازی مثل خونه ویا ماشین یا یه آدم دروغی مثل همه ی آدم کوچولوها رو داشته باشی یا نداشته باشی به هم نمی ریزه…

قصه ی علاالدین و چراغ جادوش رو که یادت هست مگه نه ؟ علاالدین سرگذشت همه ی ما آدمهاست وقتی هنوز چراغ درونی مون پر از فراموشیه و یادمون رفته… وقتی خاک روی چراغ یعنی وجودت رو پاک کنی تمرکز کنی روی شکوه درونی ات و روی فراونی طبیعت ، یه غول بزرگ به اسم خوش شانسی پرتاب میشه وسط زندگیت و هر ….. آرزویی که داشته باشی رو برآورده میکنه : شادی درونی ، ایمان ، ثروت .امازیاد نیستن کسائی که جرات میکنن سیاهی هاو گرد و خاک توی قلب و مغز شون رو تماشا کنن و بعدش هم برق اش بندازن .

چقدر آدم دیدم توی این بیست سال تو دانشگاه ، اتاق مشاوره ، گروه های درمانی و اصلا” تو جامعه ام که وقتی به خاطر افسردگی و اضطراب خود واقعی شون رو یادشون میره و به قول معروف دیگه نور ندارن ، هرروز بیشتر سقوط می کنن و از دنیای آدم بودن دور می شن وقتی اسم کوچیکی دورنمون رو میذاریم عشق و با التماس و حقارت کنار کسی که هیچ ارزشی برامون قائل نیست می مونیم نور قلب مون رفته ….

یادمون رفته چه قدری داریم وقتی یه سره فکرای حال بد کن تو سرمون پخش میشه و تصویرهای ذهنی مون پر از ترس و پر از گذشته های تلخ شدن ، به خدا یادمون رفته که کی هستیم …وقتی به خاطر خود کم بینی و هراس می ترسیم بزرگترین تصمیم زندگی مون رو بگیریم و هر چیز زندگی بهمون سیلی میزنه که:”هی راهت رو عوض کن آخه تو حیفی اینطوری زندگی کنی ” و ما باز هم توی همون سیاه چالی که سالها توش پوسیدیم می گندیم و نمی خوایم که تغییر کنیم به خدا یادمون رفته که کی هستیم برای اینکه پادشاهی درونمون رو بیاد بیاریم خوبه با کارها و گفته های اونائیکه به پادشاهی واقعی دنیای فانی رسیدن آشنا شیم . خوبه اجازه بدیم اونائیکه یادشونه مارو هم کمک کنن که بیاد بیاریم .

از طرف دیگه برای اینکه بتونی به حس باشکوه ثروتمندی و رضایت اجتماعی بررسی هم کافیه به یاد بیاری ؛اما این بار نه عظمت درون خودت رو ….

برای رسیدن به جایگاه مالی عالی لازمه فراوانی طبیعت رو خوب درک کنی و بفهمی که دست طبیعت باز و گشادس.و فقط این ذهن توئه که با باور کمبود ، داره طبیعت رو به کمبود وفقر محکوم می کنه . همیشه فکر می کنم بارون که می باره یا برف که میاد حضرت عشق داره سعی میکنه به ما آدما بگه : به قدر این دونه های بارون و برف ، فقط و فقط برای هر کدوم از شما ثروت خلق کردم . نترسید و فراوانی رو به یاد داشته باشین تا مال و منال بتونه راه خونتون رو پیدا کنه ….

هروقت به برگهای روی هر تک درخت نگاه می کنم که نمی شه حتی شمردشون ، حس میکنم خدا داره بهم میگه : فراوانی رو ببین … فراوانی رو درک کن …. فراوانی روبه عماق قلبت صدا بزن … فراوانی رو به یادت نگه دار.

چقدر آدم دیدم توی این بیست سال تو اطاق مشاوره ام ، تو دانشگاهها ، تو گروههای درمانی و توی جامعه ام که هم زیبا و سلامت بودن و هم باهوش و گاها ًخیلی درسخون .اما …چون سرشون پر از باورای کمبود بوده ، چون باور کرده بودن که ثروت ربطی به اونها نداره،یا باورکرده بودن چون بابای من خوبه و فقیره ، پس من هم اگه بخوام خوب باشم فقیر باشم، …

چون باورکرده بودن کشور ما جهان سومه و تو این مملکت فقط فقر پیدا می شه، … چون باور کرده بودن ثروتمند ایا دزدن یا بی دین … هرروز بیشتر سقوط کردن واز دنیای آدم بودن دور شدن .وقتی صبح تاشب توی روزنامه می گردیم دنبال کاری که آخرماه یه خورده نون جلومون پرت کنن یا نکنن ، به خدا یادمون رفته که دنیا چقدر پر از نعمته ، …وقتی اخراجمون می کنن چون طبیعت می خواسته بهمون حالی کنه “این کار برای تو کمه حیفی برو ذهنت روبزرگتر کن یه کار جدیدی شروع کن و برای خودت کسی شو “،

اما ما به زمین و زمان التماس میکنیم تو همون جهنم سابق نگهمون دارن تا به اصطلاح بیکار نشیم ، به خدا یادمون رفته که دنیا چقدر پر از فراوونیه ،… وقتی بچه هامون هر روز یه چیزی لازم دارن و ما اونقدر ذهنمون روبه ندارم و نیست معتادکردیم که به جای بلند شدن و یه آدم تازه شدن مثل یه معلول ذهنی حرکتی داد میزنیم ندارم نمی تونم بفهمید ، …به خدا یادمون رفته که هزار…..راه و هزار…..کار نکرده هست که فقط کافیه به خدا و خودمون اعتماد کنیم تا پرتاپ شن وسط زندگیمون.گفتم معلول ذهنی حرکتی. یادیکی از مراجعه هام افتادم.

یه روز که گروه داشتم دیدم پدری دختر جونش رو روی صندلی چرخدار آورده مطب که منو ببینه دخترحدوداً 35 ساله بود و کمر به پایین نداشت .اومده بود مطب که منو ببینه و ازم روحیه بگیره چکار کنه که امسال هم مثل چهار سال قبل قهرمان پرتاب نیزه بشه . من بهش گفتم اختیار داری بزرگوار. این شما هستی که باید به من بگی چطوربه این مرحله از شجاعت رسیدی

زل زد توی چشمام و بهم گفت :وقتی 5 سالم بود و گریه می کردم مامانم برام کفش بخره مامانم شونه هامو فشار داد گفت : درسته که تو نمی تونی کفش بپوشی ولی یادت باشه فقط مسیر توئه که با بقیه فرق داره . همین. مقصد برای همه ی ما یه جاست : آدم شدن.دختر قهرمان میگفت از روزی که فهمیدم به جای غر زدن و گریه کردن باید ایمان بیارم که مسیر قهرمانی من از روی همین صندلی چرخدار میگذره ، فقط به نور و سرور و موفقیت و برنده شدن تمرکز کردم.

کجائیم ما. راه رسیدن به موفقیت درونی به یاد آوردن شکوهیه که همین الان تو روح وجسم و روان ما جریان داره و راه رسیدن به موفقیت بیرونی ، بیاد آوردن فراوانی و ثروتیه که همین الان توروح و جسم هستی جاریه و ساریه .

مهم اینه که بتونی روی این مدل نگاه به خودت و دنیا تمرکز کنی و متمرکز هم بمونی . مهم اینه که با همین به یاد آوردن ها به درجه ای از وجود برسی که هیچ آدمی مثلا ًبا خیانت یا هیچ ماجرائی مثلاً ورشکستگی نتونه بهت احساس بد فراموشی و افسردگی و پوچی بده .آخه انسان تنها بنائیه که هرچه بلرزه محکمترمیشه .

ما آدمها به موفقیت درونی میگیم ایمان و به موفقیت بیرونی میگیم پول .اتفاقا” به نظر میرسیه که برای رسیدن به هردوتاشون باید از چهارتا مرحله رد شی . ایمان تومرحله اول میگی خدایا شکرت ،اما قلبت و مغزت پر از فکرای منفی خاطرهای منفی ،کینه و ترسه .فقط تو زبونت میگی شکر .

تومرحله دوم میگی خدایا شکرت که به من سلامتی و خونه و زر و زن و فرزند دادی و چون روی داشته هات تمرکز میکنی حالت هم خوبه . مرحله ی سوم ایمان وقتیه که میگی خدایا شکرت که تو خدایی و من بنده ات . اینجا و توی این سطح وجودی میفهمی چقدر کم بودی وقتی به خاطر اسباب بازی هات شکر میکردی ….و تو مرحله آخر دیگه لازم نیست دیگه شکر کنی ، چون خودت میشی عینه شکر… عینه سرور درونی ….عینه رقص عشق ….. جذب ثروت هم چهار تا مرحله ی مهم داره دوست ارزشمندم :اول اطلاعات تو رشته ی ای که میخوای ازش پول دربیاری باید دانش تخصصی ات از 80 درصد آدمهای که اون کار رو انجام میدن بیشتر باشه وگرنه از پول خبری نیست که نیست .

این اطلاعات در مورد کیک پختن هم صدق میکنه هیچ فرقی با رشته ی دانشگاهی نداره . مرحله دوم به جذب ثروت دیدگاه تو به پوله . همانطور که گفتم تا وقتی فکر کنی پول چرک کف دسته و یا فقط بدجنس ها ثروتمند میشن ، از فراوانی خبری نیست که نیست .لازمه برای پیدا کردنه نگاههای غلط و ناخود آگاه ات درباره ی پول وقت بذاری با تمرین و تکرار دید گاه ناخودآگاهات رو نسبت به ثروت عوض کنی.

مرحله ی سوم مهارت پیدا کردن تو فروشه یادت باشه هر کاری که بکنی تودر نهایت فروشنده ا ی و باید فوت و فن یه فروشنده ی حرفه ای رو یاد بگیری . خودش یه علمه برای خودش .آخرین مرحله هم دردهای خرد و درشتیه که بهش خو گرفتی و هرروز هم تکرارشون میکنی اما حسابی غیر سازنده اند .عادتهای مثل پر خوابی و پرخوری و پر گوئی ….وقتی ما آدمها که یک تن واحد هستیم چه از نظر ایمان درونی هم از نظر ثروت بیرونی به جاهای خوبی برسیم دنیا نجات پیدا میکنه .

وقتی منو تو به یاد داشته باشیم که اومدیم به این کره ی خاکی فقط وفقط برای عبور تدریجی از ترسهامون و ورا رفتن از مرحله های پایین اونوقت تو مدار انرژی ما آدمها و ماجراهای تازه ای میان .خیلی سال بود که فکر می کردم که تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز واقعاً یعنی چی ؟ چهل سالگی که گذشت یه بخشش رو فهمیدم . حافظ میخوان بگن :

هرآرزوئی ، هر احساسی ، هر آدمی ، هر مال ومنالی که نداری فقط وفقط و فقط به خاطر کسیه که هستی .

یعنی جنس بودن خودت فکرای تکراری تو سر خودت ، حس های که داره از تو به زنذدگی پخش میشه ، همه رو هم جمع میشن و یه انرژی از تو درست میکنن . طبیعی هم هست که اطراف هر انرژی ، بعضی آدمها و ماجراها جذب میشن و بعضی ها فراری میشن . میدونی میخوام بهت چی بگم ؟ میخوام بگم اگه مرد یا زنی که آرزو داری نمیاد تو زندگیت چون کل وجودتو ، کلاسش به همچون آدمهایی نمی خوره. همین . ویا اگر فلان ماشین رو میخوای و نداریش اشکال اصلی اش هیچ وقت تو شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه ات نیست .

اشکال اصلی کسیه که تو هستی ؛ این وجودبایدعوض شه و از مس برسه به طلا .خوب ما آدمها اصلاً هم برای همین هم هست شدیم دیگه ….که از قصه ی سطح پائین که توش پرتاپ شدیم عبور کنیم-البته با اسب شجاع وجسور تحول– وبعدش برسیم به قصه های سطح بالاتر ؛

هم از نظر دورنی هم بیرونی .خیلی زود داور سوت پایان رو می کشه : وقت تموم اون وقتکه پادشاه و میگه: ای پیامبر برگزیده ی من بگو کدامین مرد از سرزمین من بالاترین مقام در آدمیت رو اذعان خودش کرده ؟ اونوقت پیشگو نگاه میکنه و کسی رو انتخاب میکنه که نورش قبل از پولش جلب توجه کنه .

عضو خبرنامه شوید
عضو خبرنامه شوید
دریافت جدیدترین مقالات در حوزه روابط و زندگی
اطلاعات شما نزد سایت دکتر بیتا حسینی محفوظ می ماند .
2 نظرات
  1. leilagholampoor می گوید

    عالی بود 🌹🌹🌹

    1. ایلیا جهانبخش می گوید

      درود بر شما🌹

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.