ارتباط عشق با خدا

راهنمایی برای بهترین ازدواج؛
تعریف شادکامی بر اساس پنج لایه ی ذهن انسان
ارتباط عشق به خدا، عشق به خود و عشق به یار
خیلی وقتها تو جلسه های اول مشاوره ام، مراجع رو روبروی آیینه مینشونم و ازش میخوام تو چشماش عمیق شه. کم نیستن کسانیکه طاقت ندارن حتی ده ثانیه این وضعیت رو تحمل کنن و به گریه می افتن و بهم میگن که نمیتونن این تکنیک رو تحمل کنن. اما افرادی که تاب میارن و از دروازه ی مردمک چشماشون رد… میشن، میرسن به کوچه پس کوچه های درون خودشون و میفهمن که اونجا یه خبرایی هست. اونوقت از آدما میخوام که فکر کنن چشماشون زبون دارن وبلدن که باهاشون حرف بزنن. ازشون میخوام پیام پنهانی که این چشمها تو خودشون مخفی کردن و بشنون. اونایی که میتونن تمرکز کنن، میشنون این صدارو و پا میزارن تو خونه ی واقعیشون، اونوقت یه چیزی بهشون میگه: “هی! کجایی آخه؟ چرا این همه تو هیاهوی دروغ اون بالا گم شدی و سری به این پایین پایینا نمیزنی؟ زمان داره زود میگذره؛ نقطه ی بزرگ قهرمان شدن تو پس کی قراره پیدا بشه؟” در درون وجود هر انسانی، یک منبع راهنما مخفی شده: منبعی که اگه صداش رو بشنویم هرگز مضطرب نمیشیم و همیشه راه درست رو پیدا می کنیم. آخرین باری که از رنگ های دلفریب اما سطحی دنیا رها شدی و فرصت کردی خونت رو گردگیری کنی کی بوده؟
این یه حقیقته که در عمق روان من و تو لایه ای هست که عاشق خداست. فروید نابغه گفته: روان آدمها سه تا لایه داره: هوشیار، نیمه هوشیار و ناهوشیار. ناهوشیار یا همون ناخودآگاه تیکه ای از ذهن ما آدماست که کودکی مون با هزارتا خاطره ی ریز و درشت توش مخفی شده. هیچکدوم از ما تا روانکاوی نشیم از عکس ها و خاطره ها و صداهایی که اون تو پنهان شده خبری نداریم. اما یونگ از اون هم رد شده و گفته پایین تر از ناهوشیار هر فرد(ناخودآگاه فردی)، یه لایه بزرگتر هم هست توی ذهن: لایه ناهوشیار جمعی. از نظر یونگ قبل ازینکه من بیتا باشم، تو مریم، اون علی، … ما همه یکی هستیم: یک تن واحده. یعنی تو لایه ناهوشیار جمعی ما همه به هم وصل هستیم. تو اون لایه هیچ فرقی باهم نداریم و روی همدیگه یک کل درست می کنیم به اسم آدمی… اونجا ترس ها و نیازها و آرزوهایی که بین همه ی آدما مشترکه وجود داره؛ اونجا نه منی هست نه منیتی؛ اونجا همه ی ما قایق شکسته ها یک پارو در دست داریم. اما من میخام پایین تر برم توی ذهن… عرفان شرق معتقده در پایین ترین لایه ذهن ما آدمها، حتی قبل از ناهوشیار جمعی، جایی هست به اسم خرد کیهانی. یعنی نقطه ای هست تو وجود من و تو که اونجا ما به همه ی هستی وصل هستیم… نگاه کنید:

در لایه خرد کیهانی، عمیق ترین بخش های روان ما مخفی شده: جایی که عنصرهای آب، خاک، آتش و هوا را به شکل مزاج های سودایی، صفرایی، دموی و بلغمی با خود به این دنیا آوردیم؛ بیخودی نیست که میگن انسان عالم اکبره و همه ی دنیا عالم کوچکتر! ما در عمق وجودمون هم اقیانوس هست، هم آتش، هم باد و هم خاک…که عمیقترینش هم خاکه. تو قرآن هم اومده که ما انسان رو از خاک سرشتیم… یعنی میخام بهت بگم ته قلب ما موجودات شتابزده میرسه به کل هستی… شاید اصلا به این دنیا فرستاده شده باشیم تا از همین مرحله ها عبور کنیم و آروم آروم به حقیقت بزرگ خودمون برسیم. هان؟ نظر شما چیه؟
تو جلسه های مشاوره ام برای اینکه حس واقعی و البته ناخودآگاه آدمها رو به خودشون پیدا کنم، ازشون می پرسم: ده تا ویژگی خوب و بد از زندگی رو بگو؛ بدون فکر و بدون سانسور البته. و وقتی این ده تا رو بهم میگن، میفهمم که نگاه اون آدم به خودش چطور نگاهیه. مثلا اگه کسی بگه زندگی منظم و با شکوهه، اما خیلی سرسخته و قوانین سختی داره، من میفهمم که احتمالا این آدم خودش تیپ کمالگراست و همه چیز رو کامل و صد در صد میخواد؛ خیلی هم منظمه… میدونین چرا از روی این سوال به خودپنداره ی آدما میرسم؟ به خاطر طرحی که براتون رسم کردم. به خاطر اینکه هر حسی واقعا نسبت به زندگی داشته باشی، تو لایه های درونی وجودت، توعمق چشمات، درواقع به خودت داری. بله… خب حالا اگه یکم باهوش باشی حتما فهمیدی که میخام از چه موضوع با اهمیتی حرف بزنم. یه لحظه مکث کن و چیزهایی که گفتم رو دقیق تر بررسی کن. اگه لایه ی پنجم(نظرتو درباره ی زندگی و طبیعت) به لایه های بالاتر(سوم، دوم، اول) ربط داشته باشه، پس لایه ی ناهوشیار جمعی(چهارم) هم حتما مستقیما به من و تعریفی که از خودم دارم مربوط میشه؛ هان؟ درست نمیگم؟ یعنی هر احساسی که به تمام آدمهای اطراف خودت داشته باشی، در کل، خیلی شبیه به احساسی هست که به خود واقعیت داری. یه روز دختری 28 ساله با حالتی پریشون اومد تو اطاق مشاورم و بهم گفت: با وجودی که در کارم خیلی موفق هستم و هیچ نیازی هم به مردها ندارم، از پدر و مادرم و البته از رئیس خودم در اداره متنفرم. نگاش کردم و گفتم: پس تو مشکلات ارتباطی زیادی داری. درسته؟ گفت: نه خیلی. گفتم آخه حسی که به آدمای مهم و نزدیک زندگیت داری واقعا چیز مهمیه و همینکه از اونا بدت میاد باعث شده این همه بیقرار باشی. گفت: آخه چه ربطی داره؟ اتفاقا من اومدم مشاوره که از شما بپرسم خوبه که خونه مجردی داشته باشم یا نه؟ چون نمیخوام اصلا ریخت پدر مادرم رو هم ببینم. لبخندی زدم و گفتم: جدا از اینکه به نظر من نفس این جدایی از پدرو مادرت از نظر فرهنگی درست نیست، اما از نظر روانشناسی هم اشتباهه به نظرم. گفت: آخه چرا خانم دکتر؟ گفتم: یکم درد داره اما حاضری بهت بگم؟.. بهش گفتم حسی که به پدر و مادرت داری در واقع و در عمق ذهنت، همون احساسیه که به خودت داری. اما چون زورت به خودت نمیرسه و نمیدونی که چقدر…بخش های زخمی و نیازمند شفا تو وجود خودت هست، این حس هارو بالا میاری روی اطرافیانت. اصلا هم حواست نیست. گفت: آاا.. فکر نمیکنم. چون مثلا من از کنترل گری و قلدر بازی بابام بیزارم. همش میخواد زور بگه و فکر میکنه خودش عقل کله. گفتم: خب از رئیس ادارت بگو؛ با اون چرا مسئله داری؟ گفت آخه رئیس مون با بیست سال سابقه ی رسمی، انگار اصلا عقل توی سرش نیست. نمیدونم آدمها چرا این همه بیخودی بهش احترام میزارن و بهش اعتماد میکنن؟ من چندتا طرح عالی براش دادم، به جای اینکه رئیسم ازم تقدیر کنه صدام کرده اشکالای طرحم رو میگیره… گفتم: یعنی در کنار رئیس ادارتون حس میکنی که عقل کل تویی؟ خندید و گفت: آخه واقعا هستم. بعد لحظه های سنگین سکوتی تو اطاق مشاوره طنین انداخت. نگاش کردم و ظل زدم تو چشماش. بعد صدام رو آروم کردم و گفتم: دیدی گفتم احساسی که به آدمای نزدیک زندگیت داری، دقیقا همون حسیه که به خودت داری و اصلا هم حواست نیست؟ دستام رو فشرد و گفت: یعنی همیشه کینه و خشمی که فکر می کردم به پدرم دارم و حتی به خاطرش می خواستم خونه ام رو عوض کنم، احساسی بوده که ناخودآگاه به خودم داشتم؟ گفتم: “بله… و حالا که این رو فهمیدی، باید اینم بدونی که تنها راه رسیدن به شادی درونی برای تو اینکه در کنار همین پدر، خودت رو و حال درونیت رو شفابدی. هروقت کنار اون به سرور درونی برسی یعنی که خودت درمان شدی.” البته پنج مرحله ی سرور درونی رو هم براش شرح دادم که از مرحله ی بخشش عمیق شروع میشد. این مُراجع عزیزم رو براتون تعریف کردم که بدونین لایه سوم(خاطرات کودکی) در روان ما آدم ها دقیقا روی لایه های بالاتر یعنی ظاهر و خلق و خویی که از ما به محیط بیرون مثلا اداره و رئیس و حتی زندگی عشقیمون پخش میشه اثر میذاره. از عشق گفتم. بدونین و یقین کنین که روابط عاشقانه و ظاهراً هوشیار ما با طرف مقابلمون، مستقیماً از لایه های دوم، سوم، چهارم و حتی پنجم تغذیه میشن. می پرسین چرا؟ همونطور که توضیح دادم احساس ما به طبیعت و هستی و حتی خود حضرت عشق، منعکس میشه روی خودپنداره یا فکر و حسی که به خودمون داریم. اینو هم گفتم که روابط ما با پدر و مادر و آدمای مهم کودکی مون(لایه سوم) روی حسی که به خودمون داریم(لایه اول) اثر میذاره. درسته؟ پس حالا که اینهارو درک کردین، حدس زدنش دیگه کاری نداره: یعنی میخام بگم روابط عاشقانه و ظاهری تو همیشه و همیشه هم به خاطرات کودکیت، هم به احساس هایی که واقعا به پدر و مادرت داری مربوط میشه(لایه سوم)، هم به احساس هایی که به کل آدمای دنیا داری(لایه چهارم) و هم به تفکر و منطقی که درباره ی خود زندگی(لایه پنجم) داری. قبوله؟ ما انسان های بی قرار و شتاب زده به این کره خاکی فرستاده شدیم تا از طریق فشارهایی که ظاهرا آدم ها و ماجراها بهمون میارن، مجبور شیم از سطح وجودمون رد شیم و پایین و پایین تر بریم… اونقدر پایین که پیوند واقعی مون با کوهستان و نسیم و اقیانوس رو تو دل همه ی لحظه ها به یاد بیاریم و تو این مرحله از خودیادآوری، اضطراب اصلا معنایی نداره…
ما آدمیانِ شتاب زده و بی قرار به قصه ی رنگارنگ اما خیالی زندگی دعوت شدیم تا از سطح بودنمون عبور کنیم، از منیت هامون، از واقعی نبودن هامون، از بیزاری هامون نسبت به خانواده و آدمها، از کینه های جاهلانه مون نسبت به قوانین طبیعت و قانونگذار طبیعت… ما به این ضیافت پراز معجزه دعوت شدیم تا به کسی که واقعا هستیم با وجود خطاهای بشری اش عشق بورزیم(لایه اول)، گذشته رو با همه ی تلخی های ظاهریش عاشقانه معنا کنیم(لایه ی دوم و سوم)، به یاد بیاریم که همه دیروز و فردای همدیگه ایم و با تمام بشر یک تن واحدیم و عشق بورزیم به همه(لایه چهارم) و بعد به قلب طبیعت بازگردیم و یگانگی مون با همه ی هست شده ها رو عاشقی کنیم(لایه پنجم)… پس پیشنهاد می کنم که هرجای قصه ی زندگیت که هستی، یک دقیقه مکث کنی و از قلبت بپرسی که این روزا واقعا چقدر دارم عاشقی می کنم؟ چقدر دارم با وجود همه ی اشتباهاتم به خودم افتخار می کنم؟ چقدر واقعا به خانوادم حس خوب و عاشقانه میدم و اون هارو می پذیرم؟ لطفا مکث کن و قبل از اینکه ادامه ی فیلم زندگیت رو بازی کنی، از خودت نمره ی واقعی وجودت رو بپرس. حتما حالا دیگه میدونی منظورم چیه، مگه نه؟ نمره ی واقعی وجود هر کسی بستگی داره به اینکه تا لایه چندمِ عاشقی سفر کرده باشه.

عضو خبرنامه شوید
عضو خبرنامه شوید
دریافت جدیدترین مقالات در حوزه روابط و زندگی
اطلاعات شما نزد سایت دکتر بیتا حسینی محفوظ می ماند .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.