کمال گرایی چیست و چگونه می‌توانیم بر آن غلبه کنیم؟

کمال‌ گرایی با سطوح بالاتری از ناسازگاری و اختلال روانی در نوجوانی و سطوح پایین‌تر بهزیستی ذهنی و سازگاری روانی مرتبط است. با این حال، کمال گرایی یک گرایش چند بعدی است و همه ابعاد کمال‌ گرایی لزوماً ناسالم و ناسازگار نیستند. کمال‌ گرایی معمولاً به عنوان سبک شخصیتی در نظر گرفته می‌شود که با تلاش برای بی‌عیب و نقص بودن و همچنین تعیین استانداردهای بسیار بالا در عملکرد فرد مشخص می‌شود. ایت در حالی‌ست که هاماچک (1978) پیشنهاد داد دو سبک کمال ‌گرایی از یکدیگر متمایز شود. یک شکل مثبت با عنوان ” کمال‌ گرایی عادی” که در آن افراد از پیگیری تلاش‌های کمال ‌گرایانه خود لذت می‌برند و یک شکل منفی با عنوان ” کمال‌ گرایی عصبی” که در آن افراد از تلاش‌های کمال‌ گرایانه خود رنج می‌کشند.

امروزه، تقریباً 30 سال پس از انتشار مقاله مهم هاماچک، شواهد زیادی جمع آوری شده است که تأیید می‌کند دو شکل اساسی کمال گرایی را می‌توان متمایز کرد. اگرچه به این دو شکل برچسب‌های متفاوتی داده شده است اما توافق قابل توجهی وجود دارد که کمال گرایی نباید منفی باشد، بلکه می‌تواند مثبت نیز باشد.

فهرست مطالبی که در این مقاله می خونید

مروری کوتاه بر کمال گرایی

چرا بسیاری از محققان پذیرش این نکته را که کمال گرایی می‌تواند مثبت باشد دشوار می دانند؟ به طور سنتی، کمال گرایی با آسیب شناسی روانی همراه بوده است، با نظریه روان پویشی تاکید می‌کند که کمال گرایی نشانه شخصیت روان‌رنجوری و اختلال است. اگرچه هاماچک (1978) پیشنهاد خود را برای تمایز دو شکل کمال گرایی – کمال گرایی عادی و کمال گرایی روان رنجور – در پایان دهه 1970 منتشر کرد، دیدگاه غالب در دهه 1980 این بود که کمال گرایی همیشه روان رنجور، ناکارآمد و نشان دهنده آسیب شناسی روانی است. یافته‌های تجربی این دیدگاه را تایید می‌کند. مطالعات انجام شده با جمعیت های بالینی سطوح بالایی از کمال گرایی را در مراجعین مبتلا به افسردگی، اختلال وسواس فکری-اجباری و اختلالات خوردن نشان داد و مطالعات با جمعیت های غیر بالینی نشان داد کمال گرایی با سطوح بالاتر پریشانی و علائم آسیب شناختی مرتبط با افسردگی، اضطراب و اختلال در غذا خوردن همراه است.

بنابراین، جای تعجب نیست که کمال گرایی منفی، ناکارآمد و حتی بیمارگونه باشد. این در آغاز دهه 1990 تغییر کرد، زمانی که دو گروه تحقیقاتی به طور مستقل نشان دادند که کمال گرایی ماهیت چند بعدی دارد و تحقیقات کمال گرایی را با دو مقیاس چند بعدی ارائه کردند تا ساختار را در تمام جنبه های آن به تصویر بکشد.

فراست و همکاران (1990) پیشنهاد کردند که شش جنبه در تجربه کمال گرایی متمایز شود. استانداردهای شخصی، سازماندهی، نگرانی در مورد اشتباهات، تردید در مورد اعمال، انتظارات والدین، و انتقاد والدین. این مسئله نشان می‌دهد کمال گراها، نظم ارزشی و سازماندهی بالایی دارند. و سعی می‌کنند از اشتباهات اجتناب کنند، بنابراین اغلب در مورد اقدامات خود ضعف در تصمیم گیری دارند.

علاوه بر این، کمال گرایان به ارزیابی‌های گذشته یا حال والدین خود اهمیت زیادی می‌دهند. از سوی دیگر، هویت و فلت (1991) پیشنهاد کردند که سه وجه از کمال گرایی متمایز شود. کمال گرایی خودگرا، کمال گرایی تجویز شده از نظر اجتماعی و کمال گرایی دیگر گرا، که نشان می‌دهد کمال گرایان ممکن است استانداردهای بالای خود را به عنوان خود تحمیلی ببینند.

 

ابعاد مختلف کمال گرایی

کمال گرایی یک گرایش شخصیتی است که با تلاش برای بی‌عیب بودن، تعیین استانداردهای بیش از حد بالا و ارزیابی‌های بیش از حد انتقادی مشخص می‌شود. این حالتی است که در همه زمینه‌های زندگی، به ویژه در محل کار، نفوذ می‌کند و ممکن است بر ظاهر شخصی و روابط اجتماعی فرد نیز تأثیر بگذارد.

به طور سنتی، کمال گرایی به عنوان نشانه‌ای از ناسازگاری و اختلال روانی در نظر گرفته می‌شود، زیرا افرادی که به دنبال درمان اضطراب و افسردگی هستند، اغلب سطوح بالایی از کمال گرایی را نشان می‌دهند. به‌علاوه، مفاهیم اولیه روانشناختی کمال گرایی را به عنوان یک گرایش شخصیتی تک بعدی در نظر می‌گرفتند. با این حال، در دهه 1990، دیدگاه متفاوت‌تری ظهور کرد که کمال گرایی را چند بعدی و چند وجهی مفهوم سازی می‌کرد. علاوه بر این، مشخص شد که باید دو بعد اصلی کمال گرایی را متمایز کرد: تلاش‌های کمال گرایانه و دغدغه‌های کمال گرایانه.

بعد تلاش‌های کمال ‌گرایانه، جنبه‌هایی از کمال ‌گرایی را در بر می‌گیرد که به معیارهای شخصی کمال ‌گرا و تلاش خود محور برای کمال مرتبط است. مشخص شد که این بعد با ویژگی‌ها، فرآیندها و پیامدهای مثبتی مانند وظیفه شناسی، مقابله سازگارانه‌، عاطفه مثبت و همچنین سطوح بالاتری از بهزیستی ذهنی و سازگاری روانی مرتبط است.

در طرف دیگر، بعد دغدغه‌های کمال ‌گرایانه جنبه‌های کمال ‌گرایی را در بر می‌گیرد که به نگرانی در مورد اشتباهات، تردید در مورد اعمال، نگرانی در مورد ارزیابی دیگران از عملکرد خود، احساس ناهماهنگی بین انتظارات و عملکرد فرد مربوط می‌شود. این بعد با ویژگی‌ها، فرآیندها و پیامدهای منفی مانند روان رنجورخویی، مقابله ناسازگارانه، عاطفه منفی و همچنین سطوح بالاتری از شاخص‌های ناسازگاری و اختلال روان‌شناختی مرتبط بود.

علاوه بر این، با دو بعد اصلی کمال گرایی، افراد را می‌توان به سه گروه کمال گرا دسته بندی کرد:

  1. کمال گرایان سالم
  2. کمال گرایان ناسالم
  3. غیر کمال گرا

کمال گرایان سالم (که به آن‌ها کمال گرایان تطبیقی نیز گفته می‌شود) سطوح بالایی از تلاش های کمال گرایانه و سطوح پایینی از دغدغه های کمال گرایانه را نشان می‌دهند.

کمال گرایان ناسالم (که به آن‌ها کمال گرایان ناسازگار نیز گفته می‌شود) سطوح بالایی از تلاش های کمال گرا و سطوح بالایی از نگرانی های کمال گرایانه را نشان می‌دهند.

در نهایت، افراد غیر کمال ‌گرا سطوح پایینی از تلاش‌های کمال ‌گرا را نشان می‌دهند. تمایز بین تلاش‌های کمال ‌گرا و دغدغه‌های کمال ‌گرا و نیز تمایز بین سه گروه کمال ‌گرا (به‌ویژه کمال‌ گرایان سالم و ناسالم) کلیدی برای درک یافته‌های حاصل از تحقیقات در مورد کمال‌ گرایی به طور کلی و تحقیقات در مورد کمال ‌گرایی در نوجوانی به طور خاص است.

 

 

کمال گرایی در نوجوانی

اگر نوجوانی را از 10 تا 21 سالگی تعریف کنیم، اما مطالعات با دانشجویان کارشناسی (زیرا نمونه‌های دانشجوی کارشناسی شامل دانشجویان با سن‌های بالاتر نیز می شود) و مطالعات با نوجوانان با استعداد، نوجوانان بیمار، نوجوانان متقاضی درمان و نوجوانان ورزشکار را حذف کنیم (زیرا آن‌ها نشان دهنده جمعیت‌های خاص هستند.)، بیشتر یافته‌های تحقیقاتی در مورد کمال ‌گرایی در نوجوانی از مطالعات انجام شده با دانش آموزان مدرسه‌ای که در کلاس‌های 6 تا 12 تحصیل می‌کنند، بدست می‌آید.

بازتاب یافته‌های مطالعات با نمونه‌های کارشناسی و بزرگسالان، یافته‌های مطالعات با دانش‌آموزان نوجوان مدرسه نشان می‌دهد که کمال ‌گرایی در نوجوانی اغلب با شاخص‌های ناسازگاری روانی و اختلال همراه است.

با این حال، در سراسر مطالعات، یافته‌ها به طور مداوم نشان می‌دهند که دغدغه‌‌های کمال ‌گرا – نه تلاش‌های کمال ‌گرا – بعدی از کمال ‌گرایی است که عمدتاً با چنین شاخص‌هایی مرتبط است. به عنوان مثال، نگرانی‌های کمال گرا در نوجوانان با سطوح بالاتر ترس از شکست، استرس، افسردگی، اضطراب و شکایات جسمانی مرتبط است.

علاوه بر این، دغدغه‌های کمال گرا با سطوح پایین اعتماد تحصیلی و رضایت از زندگی (رضایت از خود، مدرسه و خانواده) همراه است. به عنوان مثال، تلاش‌های کمال گرا در نوجوانان با سطوح بالاتر امید به موفقیت، انگیزه حضور در مدرسه، انگیزه آمادگی برای امتحان، تسلط، اعتماد به نفس تحصیلی، پذیرش هم‌سالان و… مرتبط است. در مقابل، بعد تلاش کمال ‌گرایانه، کمال ‌گرایی با شاخص‌های بهزیستی ذهنی و سازگاری روان‌شناختی مرتبط است.

علاوه بر این، نوجوانانی که به‌عنوان کمال‌ گرایان سالم طبقه‌بندی می‌شوند، عموماً سطوح بالاتری از بهزیستی ذهنی و سازگاری روان‌شناختی (مانند رضایت از زندگی و معدل نمره) نسبت به نوجوانان طبقه‌بندی شده به عنوان کمال‌ گرایان ناسالم نشان می‌دهند. در برخی از مطالعات، نوجوانانی که به عنوان کمال‌ گرایان سالم طبقه‌بندی می‌شوند، حتی سطوح بالاتری از بهزیستی ذهنی و سازگاری روان‌شناختی (مثلاً رضایت از زندگی) را نسبت به نوجوانانی که به‌عنوان غیرکمال ‌گرا طبقه‌بندی می‌شوند، نشان دادند.

در مقابل، نوجوانانی که به عنوان کمال گرایان ناسالم طبقه بندی می‌شوند، نسبت به نوجوانانی که به عنوان کمال گرایان سالم و غیر کمال گرا طبقه بندی می‌شوند، سطوح بالاتری از شاخص های ناسازگاری و اختلال روانی (مانند افسردگی) را نشان می‌دهند.

سنجش کمال ‌گرایی در نوجوانی

 

در 20 سال گذشته، اندازه‌گیری کمال‌ گرایی پیشرفت زیادی داشته است و از معیارهای یک بعدی کمال ‌گرایی به معیارهای چند بعدی کمال‌ گرایی تبدیل شده است که تمام جنبه‌های مهم کمال‌ گرایی را در بر می‌گیرد.

برای اندازه‌گیری کمال ‌گرایی چند بعدی در نوجوانی، از سه پرسشنامه خود گزارشی عمدتاً استفاده می‌شود:

  • مقیاس کمال ‌گرایی چند بعدی
  • مقیاس کمال ‌گرایی چند بعدی فراست.
  • مقیاس تقریباً کامل بازبینی شده

ابزارهای CAPS و MPS حاوی مقیاس‌هایی هستند که کمال‌ گرایی خود محور و کمال ‌گرایی تجویز شده اجتماعی را اندازه‌گیری می‌کنند. کمال ‌گرایی خود محور تلاش خود مدارانه برای کمال را نشان می‌دهد، در حالی که کمال‌ گرایی تجویز شده از نظر اجتماعی باورهایی را نشان می‌دهد که دیگران استانداردهای بالایی برای خود دارند و پذیرش توسط دیگران مشروط به تحقق این معیارها است.

ابزار  FMPS شامل مقیاس‌هایی است که استانداردهای شخصی و نگرانی در مورد اشتباهات را می‌سنجد. همچنین APS-R شامل مقیاس‌هایی است که استانداردهای بالا و اختلاف را اندازه‌گیری می‌کند.

علی‌رغم تفاوت‌هایشان، هر سه معیار را می‌توان برای به تصویر کشیدن دو بعد اصلی کمال‌ گرایی به کار برد: تلاش‌های کمال‌ گرا را می‌توان با کمال ‌گرایی خودمحور MPS/CAPS، استانداردهای شخصی  FMPSو استانداردهای بالای APS-R دریافت. دغدغه‌های کمال‌ گرا را می‌توان با کمال ‌گرایی توصیه ‌شده اجتماعیMPS/CAPS ، نگرانی FMPS نسبت به اشتباهات و اختلاف APS-R در نظر گرفت. علاوه بر این، با استفاده از تقسیم‌های میانی یا امتیازهای تعیین شده تجربی، می‌توان از این مقیاس برای طبقه‌بندی افراد در سه گروه کمال‌ گرایان سالم، کمال‌ گرایان ناسالم و غیرکمال‌ گرایان استفاده کرد.

رشد سنجش کمال ‌گرایی در نوجوانی با وجود این که در 20 سال گذشته پیشرفت زیادی داشته است و همبستگی‌ها و پیامدهای مختلف تلاش‌های کمال گرا و دغدغه‌های کمال گرا اکنون به خوبی درک شده است، به این سوال که چرا برخی از کودکان و نوجوانان کمال گرا می‌شوند هنوز پاسخ درستی ارائه نشده است. در حالی که توافق و باور باور عمومی اینگونه است که کمال ‌گرایی ریشه در رشد دوران کودکی دارد و والدین نقش کلیدی در رشد کمال ‌گرایی دارند، تحقیقات در مورد رشد کمال ‌گرایی به دلیل کمبود مطالعات طولی با کودکان و نوجوانان هنوز در مراحل اولیه است. با این حال، مطالعات مقطعی نمی‌توانند تأثیرات و مسیرهای رشدی را نشان دهند و یافته‌های مطالعات گذشته‌نگر ممکن است مغرضانه (یا حتی تحریف‌شده) باشند، زیرا نحوه یادآوری دوران کودکی و تربیت افراد تحت تأثیر شخصیت امروزی افراد است.

تاثیر والدین بر کمال ‌گرایی فرزندان

مطالعات شواهد متقابلی که سه فرضیه اصلی را در مورد اینکه چگونه والدین بر رشد کمال ‌گرایی در کودکان و نوجوانان خود تأثیر می‌گذارند، ارائه کرده‌ است:

  1. فرضیه کمال‌ گرایی والدین
  2. فرضیه فشار والدین
  3. فرضیه سبک فرزند پروری

فرضیه کمال ‌گرایی والدین مبتنی بر نظریه یادگیری اجتماعی است. این ایده را پیشنهاد می‌کند که کودکان و نوجوانان کمال ‌گرایی را توسعه می‌دهند، زیرا آن‌ها کمال‌ گرایی والدین خود را «الگو» می‌کنند (یعنی مشاهده و تقلید می‌کنند). شواهدی برای این فرضیه از مطالعاتی بدست می‌آید که همبستگی بین کمال ‌گرایی دانشجویان دانشگاه و کمال ‌گرایی والدین آن‌ها را بررسی کردند. این مطالعات ارتباط معنا داری بین کمال ‌گرایی کودکان و والدین پیدا کردند که نشان می‌دهد الگوبرداری از والدین نقش مهمی در رشد کمال‌ گرایی ایفا می‌کند. علاوه بر این، یک مطالعه تفاوت‌های جنسی قابل ‌توجهی را نشان داد. کمال ‌گرایی دانش‌آموزان دختر با کمال ‌گرایی مادرشان و کمال ‌گرایی دانش‌آموزان پسر با کمال ‌گرایی پدرشان همبستگی بیشتری داشت. این نشان می‌دهد الگوسازی همجنس‌ها (مادر-دختر، پدر-پسر) مهم‌تر از مدل سازی جنس مخالف (مادر پسر، پدر و دختر) است.

فرضیه فشار والدین بر اساس دو مدل متفاوت، اما نزدیک به هم، مطرح می‌شود: مدل انتظارات اجتماعی و مدل واکنش‌های اجتماعی. فشار والدین برای کامل بودن ترکیبی از انتظارات والدین است که کودک باید کامل باشد (انتظارات اجتماعی) و انتقاد والدین در صورتی که کودک این انتظارات را برآورده نکند (واکنش‌های اجتماعی). توضیحی برای این ارتباط دوگانه ممکن است این باشد که دو عنصر فشار والدین – انتظارات والدین و انتقاد والدین – تأثیرات متفاوتی دارند: انتظارات والدین ممکن است عمدتاً به تلاش‌های کمال ‌گرایانه منجر شود، در حالی که انتقاد والدین ممکن است به نگرانی‌های کمال ‌گرایانه منجر شود.

در نهایت، فرضیه سبک فرزند پروری مبتنی بر نظریه و تحقیق بامریند (1971، 1991) در مورد سبک‌های فرزند پروری است و یافته‌ها مبنی بر این است که سبک فرزند پروری مستبدانه، خشن و کنترل‌کننده با سطوح بالاتری از ناسازگاری و اختلال روان‌شناختی مرتبط است بر این اساس، سبک فرزندپروری مقتدرانه، خشن و کنترل‌کننده به عنوان عاملی در ایجاد اشکال ناسالم کمال ‌گرایی، به‌ویژه نگرانی‌های کمال ‌گرایانه تلقی می‌شود. حمایت تجربی اولیه این گزاره از یافته‌هایی ناشی می‌شود که سبک فرزند پروری خشن (که به عنوان فرزند پروری انتقادی و مراقبت کم والدین مشخص می‌شود) با سطوح بالایی از نگرانی‌های کمال ‌گرا همراه است.

علاوه بر این، کنترل روانشناختی والدین در طول زمان منجر به افزایش نگرانی‌های کمال ‌گرایانه نوجوانان می‌شود. در مقابل، پاسخگویی والدین و ارتباط مثبت والدین (که به عنوان جهت‌گیری‌های ارتباطی حمایتی و باز مشخص می‌شود) با سطوح پایین نگرانی‌های کمال گرایانه همراه است. با این حال، اینکه چه سبک‌های تربیتی والدینی ممکن است باعث رشد تلاش‌های کمال‌ گرایانه شود، هنوز ناشناخته است. علاوه بر این، هنوز مشخص نیست که چگونه عوامل محیطی و اجتماعی غیر از والدین – برای مثال خواهر و برادر، همسالان، معلمان و محیط مدرسه – بر رشد کمال ‌گرایی در نوجوانان تأثیر می گذارد.

 

محدودیت ها

علاوه بر فقدان مطالعات طولی برای بررسی رشد کمال ‌گرایی در کودکان و نوجوانان، شکاف‌های بیشتری در ادبیات پژوهشی وجود دارد که مطالعات آینده باید به آن بپردازند. به طور خاص، کمبود مطالعاتی در مورد بررسی اثرات طولی کمال ‌گرایی بر بهزیستی ذهنی نوجوانان، سازگاری روانی، ناسازگاری و اختلال وجود دارد. از آن‌جا که اکثر مطالعات در مورد کمال‌ گرایی در نوجوانان با نمونه‌هایی از آمریکای شمالی (ایالات متحده و کانادا) و اروپای غربی انجام شده است، نمی‌دانیم که آیا این یافته‌ها به فرهنگ‌های دیگر تعمیم می‌یابد یا خیر. به طور خاص، مطالعاتی که شامل یک مقایسه مستقیم بین فرهنگی باشد، وجود ندارد. با این حال، معدود مطالعات بین فرهنگی که تاکنون انجام شده است نشان می‌دهد که روابط تلاش‌های کمال‌ گرا و نگرانی‌های کمال ‌گرا با شاخص‌های سازگاری روانی و ناسازگاری در بین فرهنگ ها مشابه است. در نهایت، توجه به این نکته مهم است که برخی از محققان به این ایده که کمال ‌گرایی ممکن است سالم یا سازگار باشد، بسیار انتقاد دارند.

این محققان، که اکثر آن‌ها از یک پیشینه بالینی برخوردار هستند و با جمعیت‌های بالینی یا با افرادی که به دنبال مشاوره یا درمان هستند کار می کنند، عمدتاً بر ویژگی‌ها، فرآیندها و نتایج منفی مرتبط با کمال ‌گرایی متمرکز هستند و در نتیجه شک جدی دارند که کمال ‌گرایی می‎تواند از ناسازگاری هر چیز دیگری باشد. با این حال، مدت‌هاست که تشخیص داده شده است، اشکالی از کمال ‌گرایی وجود دارد که لزوماً ناسالم و ناسازگار نبوده و لزوماً با ناسازگاری و اختلال روانی مرتبط نیستند. علاوه بر این، شواهد متقابلی وجود دارد که تلاش‌های کمال‌ گرایانه با ویژگی‌ها، فرآیندها و نتایج مثبت مرتبط است. به‌ویژه زمانی که تأثیر منفی دغدغه‌های کمال‌ گرایانه کنترل می‌شود یا زمانی که افراد کمال ‌گرای سالم در نظر گرفته می‌شوند که در تلاش‌های کمال‌ گرایانه بالا و در نگرانی‌های کمال‌ گرایانه پایین هستند.

در نتیجه، برخی از روانشناسان بالینی متوجه شده‌اند که هیچ چیز ناسالم یا ناسازگاری در مورد تلاش برای کمال وجود ندارد. آن‌چه ناسالم و ناسازگار است، شناخت‌های ناکارآمد (باورها، ادراکات و نگرش ها) است که اغلب با نگرانی‌های کمال ‌گرایانه مانند نگرانی مداوم نسبت به اشتباهات و تردید در مورد اعمال و انتقاد شدید از خود همراه است.

نتیجه گیری

کمال ‌گرایی یک سبک شخصیتی است که ممکن است بر تلاش‌های فرد در تمام زمینه‌های زندگی‌اش تأثیر بگذارد. تفاوت‌های فردی در کمال ‌گرایی نقش مهمی را ایجاد می‌کنند، به ویژه در محیط‌های ‌آموزشی و محل کار. علاوه بر این، کمال‌ گرایی ممکن است بر زندگی اجتماعی فرد نیز تأثیر بگذارد. (ارتباط با اعضای خانواده، روابط عاشقانه، دوستان و همکاران). کمال ‌گرایی در دوران کودکی و نوجوانی نقش مهمی ایفا می‌کند و در میان اقوام مختلف و فرهنگ‌های گوناگون تجربه می‌شود. در نتیجه، مهم است که اینگونه اذعان کنیم: کمال‌ گرایی لزوماً یک ویژگی منفی، ناکارآمد یا حتی آسیب شناختی را نشان نمی‌دهد. در عوض، کمال‌ گرایی پدیده‌ای چند بعدی با جنبه‌های بسیاری است که برخی از آن‌ها مثبت و برخی منفی هستند که با دو بعد اصلی کمال‌ گرایی، تلاش‌های کمال ‌گرا و دغدغه‌های کمال ‌گرا ترکیب می‌شوند.

گاهی اوقات تلاش‌های کمال‌ گرایانه به خودی خود نه تنها عادی هستند، بلکه ممکن است مثبت هم باشند. اگر کمال‌ گرایان می‌توانستند به جای نگرانی در مورد اشتباهات، بر انجام بهترین کار خود تمرکز کنند و از تلاش برای کمال لذت ببرند تا ترس از کوتاهی در آن، به یک شکل درست از کمال ‌گرایی می‌رسیدند.

 

هم ریشه عزیز باعث افتخار ماست که با این سوال که ماهیت طرحواره چیست؟ همراه هم بودیم که جوابی مناسب و روشنگر به آن داده باشیم . ما در کلینیک دکتر بیتا حسینی، همراه با بهترین متخصصان حوزه روانشناسی و با استفاده از به‌روزترین متدهای روان‌درمانگری،و دوره های آموزشی فردی و گروهی برای شناخت بهتر طرحواره های شما و همچنین درمان آن ها  در کنار شما خواهیم بود تا بهترین نتیجه حاصل شود. بهبود شما، مهم است.برای اطلاع از نحوه ارتباط و دوره های آموزشی درمانی دکتر بیتا حسینی اینجا کلیک کنید .

منابع

آخرین مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 1 =