مراحل خودآگاهی: از ابتدای خلقت بشر همواره در تلاش بوده خود را با دنیا و اتفاق ها و هرج و مرج ها وفق دهد، این موضوع ارتباط مستقیمی با خودآگاهی و خودشناسی دارد. خودآگاهی ، توانایی دیدن خود به روشنی و عینی از طریق تأمل و درون بینی است. در حالی که ممکن است دستیابی به عینیت کلی در مورد خود امکان پذیر نباشد (این بحثی است که در طول تاریخ فلسفه ادامه داشته است) ، خودآگاهی دارای درجاتی است و در یک طیف تعریف می شود. اگرچه همه تصور بنیادی در مورد خودآگاهی دارند ، اما ما دقیقاً نمی دانیم که از کجا ناشی می شود ، زمینه ساز آن چیست و به نظر می رسد که میزان آن در افراد مختلف، متفاوت است. اینجاست که تئوری خودآگاهی وارد می شود و پاسخ های بالقوه ای به سوالاتی مانند این را ارائه می دهد. نظریه خودآگاهی چیست؟ تئوری خودآگاهی مبتنی بر این ایده است که شما افکار خود نیستید، بلکه وجودی هستید که افکارتان را رصد می کند. شما متفکر هستید، یعنی جدا از افکار خود. (Duval و Wicklund، ۱۹۷۲). ما می توانیم روز خود را پشت سر بگذاریم بدون اینکه به درون خود بنگریم، فقط فکر و احساس داشته و آنطور که می خواهیم عمل کنیم؛ با این حال ، همچنین می توانیم توجه خود را به درون خود معطوف کنیم، توانایی ای که دووال و ویکلوند آن را ”ارزیابی“ خود نامیدند. هنگامی که ما درگیر ارزیابی خود قرار می شویم ، می توانیم به این بیندیشیم که آیا آنگونه که باید و شاید فکر و احساس و عمل کرده یا از معیار ها و ارزش های خود پیروی می کنیم. این به عنوان مقایسه با معیار های صحیح ما شناخته می شود. ما این کار را روزانه انجام می دهیم ، با استفاده از این استاندارد ها، به عنوان راهی برای قضاوت در مورد درستی افکار و رفتار هایمان. به عقیده ی روانشناسان و روان پزشکان استفاده از این استاندارد ها یکی از مؤلفه های اصلی تمرین خود کنترلی است، زیرا ما ارزیابی و تعیین می کنیم که آیا ما در رسیدن به اهداف خود انتخاب های درستی انجام می دهیم یا خیر. برای شناخت خود باید مراحل مشخصی را طی کنیم. این مراحل عبارتند از:
  1. شناخت روان
اتفاقات مختلفی که در اطراف ما می افتد را می شود به گونه های مختلفی تفسیر کرد. این تفاسیر مختلف می تواند بر روی عملکرد ما تاثیر بگذارد. شاید تا بحال برای شما هم سوال پیش‌ آمده باشد که چرا برخی از انسان‌ ها مثبت اندیش هستند و برخی دیگر منفی‌ نگر؟ در پاسخ باید بگوییم که رفتارها از روان ما شکل می ‌گیرند. خوشبختانه ما می‌ توانیم با شناخت از روان خود برخی از ناهنجاری‌ ها را تا حدود زیادی بهبود دهیم.
  1. کنترل افکار
برای خودآگاهی باید بتوان افکار خود را کنترل کرد و به آن جهت داد. در خیلی از مواقع عصبانیت‌ ها، غمگین شدن و حس شکست از افکار منفی ما ناشی می ‌شوند. برای اینکه بتوانیم به خودشناسی کامل دست پیدا کنیم باید بتوانیم افکار خود را مدیریت و سرچشمه پیدایش آنها را بشناسیم.
  1. خطاهای شناختی
ذهن انسان ‌ها توانایی‌ های بسیاری دارد ولی باز هم در موارد بسیاری، دچار خطاهای شناختی می ‌شود. خطاهای شناختی نوعی اشتباه در تعریف واقعیات می ‌باشند. این خطاها منجر به عدم درک صحیح ما می‌ شوند که خود این موضوع منجر به این می ‌شود تا موضوعات ساده و کوچک را بحران ‌های بزرگی تصور کنیم. بعضی از خطاها عباراتند از:
  • تفکر همه یا هیچ
  • خطای باید ها
  • خطای تعمیم دادن
  • برچسب گذاری بر روی خود یا دیگران
  • حذف رویدادهای بزرگ
  • اعتماد به نفس بیش از حد
  • خطای اثر لنگر
  • تمرکز به آخرین اطلاعات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + شانزده =