نشانی: تهران ، ولنجک میدان دانشجو، بلوار دانشجو، بالاتر از دانشگاه شهید بهشتی ساختمان جنب شیرینی لادن پلاک 12 طبقه سوم واحد 3

شماره تماس : 26802246 021

فرق عشق و وابستگی

فرق عشق و وابستگی چیست ؟

تحلیل روانشناسی فیلم برادران باد

   در فیلم برادران باد محصول 2015 به کارگردانی جراردو اولیوارز و اوتمارپنکرGERARDO  OLIVARES  AND  OTMAR  PENKER را با نگاهی به زندگی و  مفهوم ازادی در دل تروما و فرق عشق و وابستگی از دیدگاه روانشناسی تحلیل خواهیم کرد.

فیلم با صحنه هایی مستند و بسیار غنی از کوهها و پرواز عقابها و تولد یک جوجه عقاب که پسر دوم خانواده است اغاز می شود.

تولد و حضور در زندگی و نیاز به بقا که با صحنه هایی از چرخه ی زنجیره ی غذایی عقاب و روباه و سایر حیوانات و در انتها انسان شکارچی نشان می دهد که هر کدام برای حیات به دیگری نیاز دارند و به نظر می رسد که دشمن همدیگر هستند. 

داستان به موازات صحنه های زندگی خانواده ی عقابها که به ان خواهیم پرداخت، سرگذشت پسر نوجوانی(لوکاس)را نشان می دهد. لوکاس در خانواده ی ناامنی زندگی میکند و در کودکی ترومای سوختن و مرگ مادر جلوی چشمانش درپی اتش گرفتن منزل را دارد.

در خاطرات کودکی او دعواهای همیشگی پدر  با مادرعلاوه بر صحنه اتش گرفتن مادری که بسیار او را دوست می داشته وجود دارد.

زندگی و مهارت های ارتباطی عقابها چه درسهایی برای ما (انسانها)دارد؟

دلبستگی و عشق را در رابطه ی عقاب پدربا خانواده اش می توان دید و درسهای بسیاری برای یادگیری و تطبیق در روابط انسانی دارد.سلطان کوهستان(عقاب پدر)برای خانواده اش غذا تهیه می کند و نه تنها قدرتمند و شکوهمند بر فرازجنگل کوهستانی پرواز می کند بلکه با شکوه بسیار نشانه های علاقه مرد به زن را در نگاه و توجه به مادر خانواده (ملکه)به صورت مستند می بینیم.

مادری که عشق را از همسرش دریافت می کند-محبت را همراه با کوچکتر کردن خوراک به جوجه هایش می بخشد.

انتظار داریم چنین رابطه ای را در زندگی لوکاس و پدرش(شکارچی) ببینیم.راستی چقدر نشان دادن علایق و دلبستگی و عشق در روابط بین همسران می تواند باعث ایجاد امنیت در خانواده بشود؟

وقتی مهارت های ارتباطی با اطرافیانمان دچار چالش است

متاسفانه همانگونه که دربالا اشاره شد،قبل ازمرگ مادر و حادثه ی اتش سوزی- در پسزمینه ی ذهن لوکاس خاطراتی از مشاجرات و دعواهای پدر و مادر وجود دارد،لوکاس از پدرش خشمگین است و این خشم را بصورت لالی انتخابی و دوری از پدر بروز می کند،او کشتن حیوانات را بی رحمی می داند.

پدر در مهارت های ارتباطی با فرزندش دچار چالش است و همین باعث ناامنی خانه برای لوکاس است.

 یکی از واضح ترین چالش هایی که پدر هنوز نتوانسته انرا مدیریت کند، فشارهای تک والد بودن و ارتباط با فرزند است.لوکاس بخاطر امتناع از خوردن گوشت شکاراز پدرش کتک می خورد و به یاد خاطرات خوش گذشته از مادری که دلبستگی و عشق و مهر را به فرزند می داده ،بودن در کلبه ی سوخته ی قدیمی را ایمن تر از ماندن در کنار پدر بی رحم و خشن می داند. 

به نظر شما اگر روابط  پدر و مادر عاشقانه بود، مشکل تک والد بودن کمترمیشد و لوکاس و پدرش ایمن تر زندگی می کردند؟

وقتی آسیب می بینیم نوع مهارت حل مسئله با تمام ترسها و نگرانی های ما بر فرزندانمان تاثیر می گذارد

  در جریان حادثه ای عقاب پدرمی میرد و از این جا نقاط اشتراک و تشابهات شرایط زندگی خانواده ی عقابها و خانواده ی لوکاس بیشتر میشود.

مادری که علاوه بر رنج تنهایی غم درونی از دست دادن یارش ،باید تک والد باشد.گاهی اندوه می اید،درست زمانی که هیچکس امادگی اش را ندارد،اینجاست که ما شک می کنیم که ظرفیت رو به رو شدن با تلخی ماجرا و مهارت حل مسئله را داریم یا تسلیم ضعف می شویم و مسیر افول و نیستی را انتخاب می کنیم !

وقتی تک والد می شوی مجبوری هم پدر باشی و هم مادر با تمام مسئولیت هایش !

پدر لوکاس در پی شکار قرقاول و خرگوش و تله گذاری و پختن غذاست.درجایی دیگر عقاب مادر به دنبال شکار و سیر کردن شکم جوجه هایش است 

(مسئولیتی که تا به حال با پدر خانواده بوده)وشاید انقدر دچار عجز شده که می ترسد شاید نتواند هر دو فرزندش را سیر کند و این ضعف و نگرانی به فرزندش منتقل می شود تا جائیکه برادر بزرگتردیگری را از لانه به بیرون پرتاب می کند.

وقتی با تمام آسیب های ناشی از تراما، سفر قهرمانی و قدرت تصمیم گیری سرنوشت تو را عوض می کند.

 با سقوط جوجه عقاب و ضربه های مختلف انتظار مرگ و نیستی او را داریم، به خصوص وقتی مادرش هم امیدی به زنده ماندن او ندارد و بی هیچ تلاشی برای کمک و یاری رسانی برفراز درختان به سمت لانه و کوه ها پرواز می کند. 

جوجه عقابی داریم که تجربه ای از زندگی و دنیای بیرون ندارد او لانه وخانواده ای ناامن را تجربه کرده درسویی دیگر لوکاس که از نعمت مادر محروم است و او هم در خانه ای ناامن زندگی می کند. 

جوجه عقاب انتخاب می کند که با تمرکز بر تمام توانایی هایش و هر چه دارد تسلیم مرگ و نیستی نشود. 

حتما شما هم تجربیاتی در زندگی دارید که در فشارها و در دل بحرانها هرگاه برای رسیدن به هدف تمرکز کرده اید کائنات مسیر سرنوشت را با گشودن راههایی که نشان از حمایت جهاندار از اجزائ خود دارد می فرستد و با ایجاد قابلیت هایی بالاتر از پتانسیل های نهفته در وجودتان سرنوشت را عوض کرده اید. 

وقتی دست حمایتگری نیست خودش حامی خودش می شود تا خوراک جانوران دیگر و حتی مورچه های حقیرتر از خویش نشود. 

وقتی نقش قربانی را بازی می کنیم غالبا آنقدر روی عوامل بیرونی که قدرت تغییر آنها را نداریم متمرکز می شویم که آزادی انتخاب راههای ماندن را از خود می گیریم، 

آنقدر ضعیف و بی ارزش می شویم که همگان ما را له و نابود می کنند ولی هر جا که تصمیم گرفتی درمانده رفتار نکنی و با وجود همین شرایط و آدمها زخم هایت را به دست توانمند خودت شفا بدهی سلطان همیشه ناظر و حمایتگر روزگار راه ها و رابطه های شفابخش را معجزه وار نزدیک می کند.

پیوند سرنوشت لوکاس و جوجه عقاب در همین لحظه اتفاق می افتد و از این جا به بعد معجزات شفابخش و رشد دهنده ی این دو موجود را نظاره می کنیم.     

مهارت همدلی و نشانه های عشق واقعی در عین دلبستگی از دو موجود زخم خورده

 ما در روابطمان چقدر شرایط مهرورزی و عشق را بلد هستیم؟     

عشق واقعی زمانی وجود دارد که تو دراوج پرواز و ازادی در دلت مهر و یاد من را به شادی همراه داری و من شادم که در کنارت نه تنها  اسیر نیستم بلکه در موفقیت و رشد هم سهیم هستم .

عشق خلاقیت می افریند،لوکاس با هر ترفندی شرایط و وسایلی فراهم می کند تا پرنده پرواز را بیاموزد،او صبور است و همین صبر و پشتکار ،باور به شدن و اعتماد به نفس را در پرنده انتقال می دهد.

درست مثل باورها و ترسهایی که از والدین و محیط گرفتیم و زندگی ما را جهت بخشید و بالاخره روزی می رسد که پرنده بر ترسهایش غلبه می کند (او ترامای سقوط و دوست نداشته شدن را تجربه کرده)و لوکاس متوجه می شود که پرنده نیست .

حسی دوگانه (غم و شادی)چون هم خوشحال است که پرنده مهارت پرواز را یاد گرفته و هم پس از انهمه عشق و دلدادگی،تنها شده! 

لوکاس نگرانی دیگری هم دارد،مثل والدین نگران عدم و کمبود مهارتهای فردی عقاب است و اینکه شاید نتواند قدرتمند و مستقل به تنهایی و بدون کمک لوکاس زندگی بکند.یاد گرفتیم که عشق راستین با ازادی و رشد توام است ولی ایا امنیت همراه وابستگی دلنشین نیست؟

گاهی روابط را به گونه ای پیش می بریم که من منهای او برابر با صفر است و زندگی انقدر هوشمندانه این درس را تکرار میکند تا بالاخره رنج تنها ماندن ولی بزرگ بازی کردن را یاد بگیریم و زمانی عشق دوسویه است که تو ضمن رشد و دوست داشتن او ،بتوانی رشد بکنی و خودت راهم دوست داشته باشی(فردیت در عین مکملیت)

پرنده انتخاب می کندکه بازگردد،اگرچه ازاد است ولی هنوز به خاطر محبت و وابستگی به لوکاس نیاز دارد،از طرفی پای لوکاس در یکی از تله های پدر به سختی مجروح می شود و او مجبور است زمستان را در کنار پدر و در خانه بماند، 

این شرایط باعث می شود که پدر از دیدگاه دیگری تله های شکارگری را ببینید و شاید درک او به دیدگاه پسرش از دریچه ی مهر نزدیک بشود و نخستین جرقه های ارتباط مشترک از راه مهرورزی و درک متقابل شکل بگیرد.

عقاب دران زمستان سخت اموخته ها و مهارتها را قوی کرده و به تنهایی و مستقل زیستن را با قطع وابستگی تجربه می کند. در صحنه های پایانی لوکاس و پدرش در کوهستان برفی قدم می زنند،لوکاس با نگاه جستجوگر امیدوار است که عقاب زنده باشد به یاد روزگار پر از مهر گذشته به او سر بزند اگرچه که پدر خلاف این می اندیشد ولی ناباورانه عقاب را می بیند واین بار اسلحه را کنار می گذارد و حتی به نوازش پرنده می پردازد.

شخصی که جانانه عاشقی کردن را اموخته علاوه بر حمایتگری ولی دیگری را اسیر و در بند نمی خواهد و چنان وجودش سرشار از عشق است که زمان و مکان را در می نوردد و اوج شخصیت و رشد در عقاب زمانی است که نه بخاطر غذا و از روی وابستگی بلکه به حرمت عشق فراتر از غرایزوحشی و شکارگری روی دست لوکاس می نشیند و لوکاس پای بند مالکیت را از او باز می کند و با پدر صحبت میکند ،هر چند که یکی حامی و دیگری شکارچی حیوانات است .

بنابراین اگر بصورت خلاصه بخواهیم اموخته هایمان را مرور کنیم :

1-عشق و دلبستگی همراه با ازادی و رشد برای طرفین عشقی همراه است و این با مفهوم امنیت ظاهری و وابستگی بسیار فرق دارد.

2-اگرچه داشتن دلبستگی های ایمن از درون خانواده و زمان کودکی اغاز میشود ولی در شرایطی که به هر دلیل این اتفاق نیفتاده ، نباید اجازه بدهیم که چنین موهبتی را از خود و طرفین عشقی و فرزندانمان دریغ کنیم .

3-زبان مهروعشق خالصانه پل ارتباطی مشترک تمام جانداران است که معجزه می افریند.

4-موجودات موفق در شرایط اسیب و تراما به جای نابودی یا سکون انتخاب می کنند که حرکت و رشد سازنده داشته باشند.

5-عشق راستین برای هر کدام از طرفین عشقی با رشد و ازادی فردی همراه با بالندگی و استحکام رابطه است.

6-در وابستگی نوعی نگرانی –امنیت پوشالی –عدم عزت نفس و عدم رشد مهارتهای فردی و ارتباطی و قدرت تصمیم گیری را می بینیم ولی دلبستگی همراه با عزت و شکوه و اقتدار نوعی رهایی و رشد و امنیت راستین را به ما می بخشد.

دیدگاهتان را بنویسید

اشتراک گذاری مطلب: