فراموش کردن عشق

سابق ادعا می کرد عاشق من است اما با یک بار غیبش زد

آدمی انس پذیر است و پیوندهای عاطفی -هیجانی گاه آنقدر عمیق می گردند که همچون طنابی بر گردن عاشق، زندگی را بر او تلخ و خفقان آور می کند. اما چه کسی قادر است این طناب را با ز و عشق را رها و آزاد از بند سازد؟ همان کسی که طناب را آرام آرام بر گردن خودش افراشته.

در علم روانشناسی نظریه ای هست تحت عنوان گشتالت درمانی . که ارتباطی بسیار جذاب با مقوله فراموشی در عشق دارد. گشتالت یعنی شکل ،هیات، و یعنی یک کل .نظریه فرض می‌کند که گرایش ذاتی ادمی این است: تکمیل کردن شکل ها و هیات های  ناقص در ذهن .به زبان ساده‌تر، فردریک بلز بنیانگذار گشتالت درمانی اعتقاد دارد که هرگاه انسان نتواند یک موضوع نیمه کار را در ذهن خودش تکمیل کند به اضطراب دچار می شود .این موضوع نیمه کاره می‌تواند در مورد عشق نیز تنش فراوانی تولید کند .مثلاً اگر بعد از ۶ ماه تجربه عاشقانه با یک مرد یک روز صبح بیدار شویم و غیبش زده باشد شاید دیوانه شوید .اما چرا ؟چون این رابطه در ذهن شما یک سوال (یک گشتالت) باقی گذاشته که جوابی برای آن نداریم .هرچه فکر می‌کنید نمی‌دانید چرا رفته است. و این دقیقاً یعنی که نتوانسته اید یک گشتالت را در ذهن خودتان تکمیل کنید و نتیجه آن اضطراب شدید  روانی است .در این وضعیت شما به یک گشتالت ناقص دچار میشوید و گشتالت های ناقص عشقی افسردگی خلق می کند

 

به گفته درمانگران پیرو فروید، تحلیل ، فرشته ی ویرانگر عشق است.

 

یعنی بسیاری از روابط را فکر می‌کنیم عاشقی هستند؛ نیستند. فکر می‌کنیم درگیر آن انسان هستیم؛ نیستیم .فکر میکنیم که نمی‌توانیم آن شخص را فراموش کنیم؛ اشتباه است .شما یک گشتالت ناقص اضطراب آور در ذهنتان دارید؛ آن علامت سوالِ بی جواب مانده است که در شما تنیدگی ایجاد می کند و شما چون قاعده گشتالت را نمی دانید، اسمش را عشق می گذارید.

عشق سابق به سادگی فراموش خواهد شد اگر بتوانید بر آنچه که بر او و شما گذشته ،معانی صحیح و کاملی پیدا کنید. ممکن است همسرتان بخاطر دیگری شما را ترک کرده و بر عشق سابقتان خط کشیده و رفته باشد؛ در حالی که علت آن را نمی دانید و مدام از خود می پرسید:” آخر چرا؟ مگر آن آدم چه چیزی داشت که من نداشتم؟” توجه کنید. این هر دو سوال در ذهن شما جواب قابل قبول و متقاعد کننده ای پیدا نمی‌کند و چون اینطوراست  شما را دچار گشتالت ناقص یا سوال بی جواب مانده می نمایند.

گشتالت ناقص هم تا وقتی حل نشود، دست بردار نیست و از فکر شما بیرون نمی‌رود که نمی‌رود .

حالا شما چه می کنید با این اضطراب؟ هیچ. فکر می‌کنید که در فراموشی نفر سابق ناتوان هستید. در حالی که ماجرا اصلاً و اساساً این نیست .شما در درست معنا کردن رابطه ای که بر شما گذشته ناتوان هستید .چرا ماجرا را بر سر عشق خالی می کنید؟

 

تاوقتی نتوانید جواب این علامت سوال را در ذهن تان تکمیل کنید، تصویر آن آدم در ذهنتان باقی خواهد ماند. و شما به جای آفتاب سایه را با تیر می زنید؛ سرمنشأ را پیدا کنید. سرمنشأ کجاست در درون شما .همه انسان هایی که فکر می‌کنند می‌توانند عشق سابق شان را فراموش کنند خودِ بزرگشان را فراموش کرده اند!

به گفته حضرت علی (ع) :در شگفتم از کسی که می‌پندارد گم کرده‌ای دارند وآن را  می جوید ، در حالی که او خودش را گم کرده و آن را نمی جوید .

 

به شما اطمینان می‌دهم که اگر پس از یک عشق نافرجام، صادقانه و با شهامت روبروی آینه بایستید از خودتان بپرسید: چطور به اینجا رسیدم و سپس با کمک گرفتن از کسانی که سابقاَ این راه را با موفقیت طی کرده اند خودتان را از نو بشناسید و بسازید ،اضطراب‌های تان فرار می‌کند .کسی که باید فراموش کنید او نیست؛ کسی که باید فراموشش کنید کسی است که قبلاً بودید و حالا دیگر تاریخ مصرف ندارد

 

برای رهایی از فراموشی عشق گذشته، خود یاوری کلید است :خود بزرگ، خود معجزه آسا یتان را که به یاد آورید تاریکی می رود. چه بسیارند آنانی که با درد بی درمان خود فراموشی، تن به بیراهه ها می دهند و با پرخوری، مصرف مواد محرک و مخدر و….هر روز خودشان را بیشتر و بیشتر از یاد می‌برند

 

اما گریزی نیست سرانجام باید با کسی که بوده ایم روبه‌رو شویم و او را رها کنیم .تا وقتی سعی می‌کنیم از روبرو شدن با نقطه ضعف‌ها و سیاهی‌های درونمان طفره رویم ناچاریم دیگران را مسئول حال و هوای خودمان بدانیم: نمی‌توانم اورا ببخشم، نمی توانم او را فراموش کنم ،نمی توانم او را دوست نداشته باشم ،نمی توانم از عشق یک طرفه خلاص شوم، نمی توانم او را وادار به ازدواج کنم، نمی توانم برایشان جذاب باشم….. باور کنین تمام آنچه گفتم فرار از رویارویی با خود است . همین و بس .

 

تا زمانی که شادی درونی تو و من به چیزی غیر از خودمان وابسته باشد قهرمان زندگی مان نخواهیم شد.

 

 به خاطر دارم زنی که را که گریان به دفتر مراجعه کرد و به قول خودش در قمار عشق باخته بود. پس از ازدواج و صاحب دو فرزند شدن عاشق و دلباخته مردی جوان شده و به خاطر او از همسرش جدا شده بود . یک سال در ابرهای آسمان عاشقی کرده بود با پسر جوان و حالا یک روز صبح بیدار شده بود و دیده بود که پسر غیب شده. کاش پسر جوان مانند  فیلم های احساسی لاقل یک نامه می نوشت و میرفت. J

 

زن راست میگفت باخته بود .او باخته بود .آن هم بدجوری. اما نه در عشق بلکه در قمار. حتی نمی خواهم بگویم او در قمار عاشقی باخته بود چون واقعاً عشقی در میانه نمی بینم ؛هرچه بود کشش های جنسی بود .

 

مقاله ام پیرامون ویژگی های عشق واقعی را ببینید. می‌گویم زن در قمار باخته بود چون که او همسر و فرزندانش را و البته سقف بالای سر خانواده‌اش را در قمار باخته بود. همین .و حالا ؟

 

وقتی در قمار می بازی به سرعت هوس قمار دیگر در ذهنت نقش می بندد ! به همین دلیل وقتی در عشق شکست می‌خوری تمایل دارید به سرعت به آغوش نفر دیگری پناه ببری اما چرا برای اینکه بازهم –حتی شده برای چند روز _ از خودت فرار کنی. برای اینکه بازهم _حتی شده برای چند روز _از آیینه فرار کنی و خودت را در دیگران گم کنی.

 

می‌خواهی فراموش کنی ؟خودت را به یاد بیاور. اگر تاریکی را به زور به بیرون هل بدهید قدرتمند تر خواهد شد ؛ بجای هل دادن تاریکی به زور و با فشار، کافی ست شمعی روشن کنی.شمع آگاهی و خودآگاهی را می‌گویم. آنگاه در خواهی یافت که تاریکی از آغاز اصلاً حضور نداشته . وقتی باگذر از کسی که قبلا بودی به سرزمین ِمن ِجدیدت  پای ‌بگذاری احساسی از شور و شوق تمام وجودت را در بر خواهد گرفت. و در این لحظه ی شیرین و رهایی، لبخند خواهی زد؛ لبخندی سرشار از آسودگی و پذیرش: پذیرش همه ی آنچه که بر تو و بر او گذاشته است

 

 

 

وقتی زن جوان و گریان متوجه شد که او رفته، تا خودش را به او بازگرداند،! سکوت کرد. او خودیادآوری را انتخاب کرد و سفر دشوار خود کاوی اش آغاز شد.در طول روانکاوی بارها از زبانش شنیدم که می گفت: تو غیب شدی، چون می خواستی که من پیدا شود . تو غیب شدی چون می خواستی که  من پیدا شود چقدر حیرت انگیز ،تو رفتی چون من باید برمی گشتم: بازگشت به خود بزرگترم :بازگشت به خویشتن.

عضو خبرنامه شوید
عضو خبرنامه شوید
دریافت جدیدترین مقالات در حوزه روابط و زندگی
اطلاعات شما نزد سایت دکتر بیتا حسینی محفوظ می ماند .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.