تفاوت گروه‌درمانی و درمان فردی

 

به گفته جاکوب مورینو انسان در گروه به دنیا می‌آید، در گروه بیمار می‌شود، پس چرا در گروه درمان نشود؟ البته منظور مورینو، این گروه درمانگر مشهور و خارق‌العاده، از گروه اول، خانواده و منظور او از گروه دوم، روان‌درمانی‌های جمعی یا همان گروه‌درمانی است. درواقع مورینو معتقد است که کودک (انسان) از بدو تولد در گروه خانواده چشم بر هستی می‌گشاید و تمام آسیب‌های روانی‌اش را بی‌آنکه بداند، در همان خانواده هسته‌ای‌اش تجربه می‌کند؛ حالا می‌توانیم گروه‌درمانی را شبیه خانواده‌ی شخص، طوری سازمان‌دهی کنیم که همان خاطره‌ها و همان تجربه‌ها را در ذهن شخص زنده کند و سپس گروه درمانگر با تکنیک‌هایی که می‌داند، شخص را به آسودگی و رهایی از گذشته برساند؛ اما سؤال اینجاست که چطور می‌توانیم اجتماعی لااقل تشکیل شده از دوازده عضو که باهم دیگر غریبه هستند را شبیه خانواده اصلی چیدمان کنیم؟ آن‌هم به‌گونه‌ای که خاصیت شفابخشی و بذرهای درمانی نیز در خود نهفته داشته باشد؟

یکی از اساسی‌ترین تکنیک‌های روان‌درمانی فردی و گروه‌درمانی (روان‌درمانی جمعی) انتقال نام دارد. انتقال، یعنی منتقل کردن احساسات عمیق و قدرتمند از یک شخص حقیقی به یک شخص مشابه. اجازه بدهید، این تکنیک بسیار مهم و البته جذاب انتقال را با مثالی برایتان روشن‌سازی کنم. تصور کنید، شما برای روان‌درمانی فردی‌تان، سراغ یک درمانگر حاذق می‌روید. درمانگر به‌محض ورود شما به اتاق، لبخندی تحویلتان می‌دهد و می‌گوید: چه آقا (خانم) خوش‌تیپی! خوش‌آمدید. بفرمایید.
آن‌وقت چه اتفاقی در ذهن شما می‌افتد؟ خشم؛ اما چرا؟ اگر شما خواننده فرزانه وارد اتاق یک درمانگر شوید و او با تبسمی از ظاهرتان تعریف کند و بفرمایید بگوید، چه احساسی خواهید داشت؟ احتمالاً احساس رضایت و خرسندی. چرا؟
چون درمانگر یک خوش‌آمد گویی ساده تقدیمتان کرده و شما هم کاملاً ساده و طبیعی از آن لذت برده‌اید. حالا برمی‌گردم به بحث انتقال و اینکه چطور ممکن است، یک مراجع از احوالپرسی ساده‌ی درمانگرش که البته کمی هم بوی شوخ‌طبعی یا شاید صمیمیت می‌دهد، به خشم بیاید؟ برای جواب دادن به این سؤال، بیایید باهم سری بزنیم به گذشته‌ی مراجع خشمگین.

از وقتی ده‌ساله بود، بجای پدر، در کنار یک ناپدری الکلی بزرگ شد. ناپدری مراجع وقتی می‌نوشید به طرز مشمئزکننده‌ای دیگران را به باد پوزخند و مسخره کردن می‌گرفت. مراجع ده‌ساله ما هم اولین و شاید مهم‌ترین کسی بود که روبروی گلوله‌های تمسخر ناپدری، تحقیر می‌شد. پس مراجع فرضی ما از همان ده‌سالگی نسبت به هر علامتی که حتی ذره‌ای بوی تمسخر می داد، متنفر بود. منظورم واضح شد؟

می‌خواهم بگویم که انتقال، یعنی منتقل کردن احساسات شدید و قدرتمندی که درگذشته با یک شخص تجربه کرده‌ایم، به لحظه‌ی اکنون و شخص تازه‌ای که با او ملاقات می‌کنیم. توجه داشته باشید که انتقال‌ها همیشه ناخودآگاه اتفاق می‌افتند؛ بنابراین این احتمال بسیار زیاد است که هر انسانی، اصلی‌ترین احساساتی که در کودکی به مراقبان اولیه‌اش داشته (خشم، یاس، نفرت، رنج، غم، شادی، لذت، پذیرش) را به همسرش منتقل نماید.

چگونه؟ مثال دیگری می‌زنم. فرض کنید مادر من زنی بوده باشد افسرده و ماتم‌زده که مدام به دختر نوجوانش که دوست داشته با دوستانش لذت ببرد، احساس گناه می‌داده «دخترم! کاش مادرت ذره‌ای برای تو اهمیت داشت، آن‌وقت هرگز مادرت را تنها نمی‌گذاشتی تا با دوستانت به عیاشی بروی» حالا آن دختر نوجوان یک زن سی‌ساله‌ی بالغ است؛ زنی که به هر نشانه‌ی کنترل شدن توسط همسرش واکنش‌های نامعقول و افراطی نشان می‌دهد. مثلاً اگر همسرش خیلی ساده و دوستانه به او بگوید: «کاش امروز که سرماخورده‌ام، بتوانی خانه بمانی و خودت را از کار کردن معاف کنی» زن جوان این درخواست را نشانه‌ای از تهدید ادراک می‌کند. حالا چرا؟ چون برای زن جوان پدیده انتقال اتفاق افتاده. او احساسات قدرتمندی که در نوجوانی نسبت به مادر افسرده‌اش تجربه کرده (خشم به او و احساس حقارت نسبت به خود). به همین دلیل، بجای آنکه احساس نیاز همسرش به مراقبت و نوازش و همدلی را یک درخواست دوستانه در نظر بگیرد، آن را به مشابه کنترل کردن و البته انزجارآور ادراک خواهد کرد. حالا می‌رسیم به اصل مطلب:

پدیده انتقال چگونه در گروه‌درمانی‌ها حالت درمانی ایجاد می‌کند؟

 

همان‌طور که اشاره کردم گروه‌درمانی اجتماعی از حدود دوازده نفر است که باهم دیگر رابطه خانوادگی ندارند و مدت معینی را باهدف درمان لایه‌های عمیق ذهن، در کنار هم سپری می‌کنند. گروه‌درمانی می‌تواند حالت باز یا بسته داشته باشد. گروه باز یعنی اگر طول دوره شش ماه باشد، این مجاز است که افراد جدیدی مثلاً در جلسه‌ی دهم وارد گروه شوند؛ اما گروه بسته این‌گونه نیست. وقتی فرم گروه بسته باشد کسی نمی‌تواند بعد از شروع جلسه‌ی اول، نظم گروه را به هم بزند و به‌عنوان غریبه وارد فضا شود. درواقع گروه‌های بسته عضو تازه‌وارد قبول نمی‌کنند.

یک نوع دسته‌بندی دیگر هم در گروه‌درمانی‌ها وجود دارد: همگن و ناهمگن . گروه‌های همگن اجتماعی از افرادی است که با مشکلات روان‌شناختی یا اجتماعی مشابهی کنار هم قرار می‌گیرند. مثل گروه‌های کاهش وزن یا ترک اعتیاد؛ اما در گروه‌های ناهمگن، هر کس مسئله‌اش با دیگران متفاوت است که البته با توجه به اهداف درمانی، می‌توانیم گروه‌ها و نوع شرکت‌کنندگان را انتخاب و چیدمان کنیم.

 

گروه‌درمانی فضایی است که انتقال به‌گونه‌ای بی‌نظیر در آن رخ می‌دهد؛ اما چطور؟ وقتی جلسات از مرحله‌ی آشنایی و سطحی عبور می‌کنند و مباحث جدی‌تر می‌شود، افراد بدون آنکه بدانند یا حتی بخواهند، در طول جلسه به احساسات شدیدی مثل خشم، اندوه، یاس و… دچار می‌شوند؛ و ازآنجاکه این احساسات باید تخلیه شوند، هر کس به‌طور کاملاً ناخودآگاه، هیجانات قدرتمند خودش را روی یک یا دو نفر از اعضا تخلیه می‌کند. بگذارید مفهوم را با ذکر مثالی بازکنم. گروه درمانگر در جلسه‌ای پیرامون نفرت از والدین و بخشش آن‌ها صحبت می‌کند. وقتی این مقوله باز می‌شود، هر یک از افراد یاد خاطرات خودشان می‌افتند و حالات منفی هیجانی وارد ذهنشان می‌شود. ازآنجاکه حالات هیجانی مانند خشم، همواره به دنبال راه مفر یا خروجی هستند که تخلیه شوند، افراد به‌طور ناخودآگاه، حس‌های خود را به هم‌گروهی‌هایشان منتقل می‌کنند.

مثلاً یک نفر ممکن است بی‌هیچ دلیل آشکاری از یکی از اعضای گروه بدش بیاید یا دوست داشته باشد که در حضور جمع حال آن شخص خاص را بگیرد. این در حالی است که سایرین نسبت به آن شخص چنین حسی ندارند. اینکه چرا هر یک از اعضای گروه، احساسات منفی خودشان را سر یکی دو نفر از اعضا خالی می‌کنند و نسبت به سایرین حالت عادی دارند، همان پدیده انتقال است. ممکن است بدون آنکه خود شخص بداند، یکی از اعضا را به‌مثابه‌ی پدر، مادر یا حتی خواهر برادر بزرگ‌تر و کوچک‌ترش تصور کرده باشد. اگر شما فرضاً در کودکی برادری داشته باشید که به‌شدت به شما زور می‌گفته و نمی‌توانستید عصبانیت خودتان را به او نشان دهید، در گروه یکی از اعضا که حالت انرژی‌اش شبیه برادرتان هست را پیدا می‌کنید و در اولین فرصت مناسب، خشم نهفته‌ی خود را بر سر آن بیچاره خالی می‌کنید. آن‌هم در حضور سایرین و البته صد در صد ناخودآگاه؛ یعنی شما نمی‌دانید که چرا از یک نفر در گروه بدتان می‌آید و به دیگری احساس خوبی دارید. فکر می‌کنید این احساسات تصادفی شکل می‌گیرند؛ اما چون گروه حالت درمانی دارد و فضا، طوری تحریک‌آمیز جلو می‌رود که خاصیت شفابخشی ایجاد کند، تمام افراد گروه بدون استثنا، درگیر پدیده انتقال می‌شوند. نکته جالب اینجاست که رهبر گروه (گروه درمانگر) بیش از اعضای گروه پتانسیل دارد که مورد انتقال اعضا قرار گیرد! یعنی اینکه چون رهبر گروه مرجع قدرت است و عموماً افراد نسبت به مراجع قدرت (مثلاً پدر و مادرشان در کودکی، یا همسرشان در بزرگ‌سالی) در زندگی حقیقی‌شان، احساسات خاص و پررنگی را تجربه کرده‌اند، این دو را به هم پیوند می‌دهند. مثلاً برای خود من بسیار پیش‌آمده که اعضا در ابتدا علاقه‌ی زیاد و وافری را به من نشان داده‌اند اما وقتی فضا وارد بخش درمانی می‌شود و هیجانات افراد به‌شدت تحریک ‌شده و بالا می‌آید، همیشه چند عضو در گروه اقرار می‌کنند که خانم دکتر حسینی، هر شب خواب شمارا می‌بینیم و در خواب شمارا به‌شدت کتک می‌زنیم!!! یا چیزی را بهانه می‌کنند و چند جلسه از گروه را غیبت می‌کنند تا مرا نبینند!!! این در حالی است که ابتدای گروه با حالات عاطفی بسیار مثبتی نسبت به من، وارد شده بودند.

البته که خاصیت شفابخشی گروه، تحلیل و درمان همین حالات انتقالی است. افراد در محیطی کاملاً امن، اما درمان‌بخش و با استفاده از تکنیک بازخورد اجازه دارند چشم در چشم، به همدیگر نگاه کنند و با رعایت احترام، اما بدون سانسور، هر حسی که به دیگر اعضا دارند را به آن‌ها بگویند. آن‌وقت زمان تحلیل و تعبیر درمانگر فرامی‌رسد و به شخص، درباره مشکلات درونی‌اش آگاهی و بصیرت هدیه می‌کند. مثلاً ممکن است یکی از اعضا به‌عنوان بازخورد به دیگری بگوید: با نهایت احترام، اما احساس می‌کنم تو خیلی پررو هستی و همیشه وقت دیگران را در گروه با حرف‌هایت تلف می‌کنی.
فرد مقابل فقط مجاز است سکوت و تشکر کند؛ اما درمانگر حالا وارد میدان می‌شود و به تحلیل احساسات و جمله عضو گوینده می‌پردازد. مثلاً ممکن است به او بگوید: آیا در خانواده هسته‌ای (پدر، مادر) یا در روابط عشقی‌ات کسی را داشته‌ای که به تو اهمیت نداده باشد و مدام با پرحرفی سعی داشته باشد خودش را مرکز توجه دیگران قرار دهد؟ درواقع درمانگر از طریق سؤالات تحلیلی، اعضای گروه را ازاینجا و اکنون فضای گروه دور می‌کند و به گذشته‌هایشان برمی‌گرداند. وقتی افراد با تحلیل‌های درمانگر به بصیرت و آگاهی می‌رسند می‌توانند خشم خودشان را نسبت به افراد گذشته شناسایی و رفع کنند چرا؟ چون درک می‌کنند که این خشم چه طور ایشان را از تجربه‌ی روابط سالم با افراد عادی دور می‌کند و واکنش‌های افراطی را در ایشان فرامی‌خواند.

گروه‌درمانی، خاصیت شفابخشی دارد و تکنیک‌هایی مثل انتقال، ارائه‌ی بازخورد به اعضا و تحلیل و تفسیرهای درمانگر تنها سه تکنیک ساده از میان صدها تکنیک و فن مطرح‌شده، در گروه‌درمانی هستند. حالا می‌توانم به‌سادگی از تفاوت گروه‌درمانی و درمان فردی برایتان بگویم. این درست است که در درمان‌های فردی نیز پدیده انتقال نسبت به درمانگر رخ می‌دهد، درمانگر هم از تکنیک بازخورد و هم از تکنیک تعبیر و تحلیل استفاده می‌کند؛ اما در گروه‌درمانی، افراد این فرصت را دارند که درمان تدریجی سایر اعضا گروه را با چشم خودشان ببینند؛ و از قصه‌های زندگی و حالات انتقالی یکایک اعضای گروه درس‌های فراوان بیاموزند. درواقع گروه‌درمانی درمان جمعی چندین نفر در کنار یکدیگر است؛ و ازاین‌رو، مهارت درمانگر باید بسیار بیشتر باشد، چراکه کنترل کردن تکانه‌های افراد در یک مکان و زمان خاص کار ساده‌ای نیست.
وقتی افراد از طریق تحلیل انتقال‌هایشان، زخم‌های گذشته خود را کشف و شفا می‌بخشند، آسودگی و رهایی را تجربه می‌کنند و این همان تحولی است که برای تجربه‌اش به گروه و چه‌بسا که به دنیا پا گذاشته‌اند؛ که گروه نمادی است از یک جهان کوچک اجتماعی، جهانی با قومیت‌های مختلف (هر عضو به‌منزله یک قوم)، قوانین تعریف‌شده (رازداری، احترام، حضور و ترک به‌موقع، خود افشایی، انجام تکالیف،…) و یک رهبر.

عضو خبرنامه شوید
عضو خبرنامه شوید
دریافت جدیدترین مقالات در حوزه روابط و زندگی
اطلاعات شما نزد سایت دکتر بیتا حسینی محفوظ می ماند .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.